#اونـ_مالـ_منهـ

#اونـ_مالـ_منهـ
𝑷𝒂𝒆𝒓𝟐𝟕
ته:کوک بیا بشین میخوام یه چیزی بگم

کوک:اومدم بگوو

ته:امشب میخوایم بریم بار میای

کوک:معلومه میام چرا نیام

ته:ولی خوشم نمیاد پیش بقیه باشی اونم تو بار

کوک:میام نگو دیگه میخوام بیام

ته:باشه ولی از کنارم تکون نخور

کوک:باشه من میرم اماده بشم

ته:باشه برو

جیمین_یونگی
یونگی:جیمین قرار بریم بار میای دیگه

جیمین:باشه میام

یونگی:شب از کنارم تکون نمیخوری وگرنه اتفاق خوبی نمیوفته

باشه من میرم اماده بشم

ساعت 𝟕عصر بود که کوک و ته اماده رفتن شدن

ته:کوک بریم دیگه

کوک:باشه اومدم

ته:بریم

کوک:خوبه باشه
رفتیم سوار ماشین شدیم. و رفتیم بار بعد 𝟑𝟎مین رسیدیم بار
و پیاده. شدیم رفتیم داخل بار و رفتیم سر میزی که جیمین و یونگی اونجا بود من وقتی جیمین و دیدم لبخندی رو لبم نشست ولی بعد اینکه نامه ای که نوشته بود یادم اومد لبخندم محو شد

ته:عزیزم بریم دیگه خوبی؟

کوک:باشه بریم اره خوبم
و بعدم رفتیم سر میز ولی جین و نامجون اونجا نبود

کوک:جین و نامجون نیستن

ته:نه نیومدن

کوک:باشه بریم
بعد 𝟒𝟎مین خیلی مست بودم ولی میفهمیدم چی میشد

ته:کوک کافیه دیگه بریم

کوک:هنوز زوده یکم دیگه خوش میگذرونم

ته:کوک گفتم میریم یعنی میریم

ً.....
.......
دیدگاه ها (۲)

#اونـ_مالـ_منهـ𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟖ته:گفتم میریم یعنی میریمکوک:ته نمیخوام...

خوبه

#اونـ_مالـ_منهـ𝑷𝒂𝒓𝒕𝟐𝟔بعد چند ساعت رسیدیم به فرودگاه سوئیس و ...

#اونـ_مالـ_منهـ𝑷𝒂𝒓𝒕𝟐𝟓و سوار هواپیما شدیم کوکبعد یکم خوردن تص...

پارت ۶

اونـ_مالـ_منهـ𝑷𝒂𝒓𝒕𝟐𝟒 جیمین:کجاا میریمشوگا:با بچه هاا جون کوک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط