تکپارتی از شوگا وقتی دخترش بودی ولی اصلا دوستت نداشت:)

تکپارتی از شوگا وقتی دخترش بودی ولی اصلا دوستت نداشت:)

سلام من ات هستم 17سالمه من مادرم وقتی منو بدنیا اورد از دنیا رفت
و منو پدرم موندیم از اون روز به بعد پدرم منو دوست نداشت و بخاطر مرگ مادرم همش به سرکوفت میزد که من باعثشم پدرم مافیاس کسی جرئت نداره بهش چپ نگا کنه


سلام من شوگا هستم همسر من بعد به دنیا اوردن ات از دنیا رفت و من دیگه از ات متنفر شدم من مافیا هستم


ویو ات
امروز امتحان داشتم پدرم سر نمره هام خیلی حساسه من نتونستم درست درس بخونم مطمئنم این دفعه می کشم
معلم اومد داخل کلاس و برگه هارو پخش کرد
از شدت عجیب بودن سوال ها چشام داشت از جا در میومد
تقربیا حتی چهارتا سوال رو هم فکر کنم درست ننوشتم واقعا حالم بد بود بود چجوری قراره برم خونه
معلم:خانم ایم برگتون رو بدین
ات:بفرمایید
و زنگ خورد رفتم داخل حیاط از استرس نمی تونستم چیزی بخورم نمی دونستم قراره چه بلایی سرم بیاد
زنگ کلاس خورد و رفتیم داخل کلاس
تا دیدم معلم اومد برگه هارو داد و به من رسید
معلم:خانم ایم ازتون انتظار همچین نمره ای رو نداشتم واقعا نا امیدم کردین
برگه رو از دستش گرفتم به نمرم نگا کردم
چهار شده بودم رفتم سرجام نشستم بغض کرده بودم که این نمرم شده
زنگ خونه خورد و رفتم داخل ماشین نشستم و رفتم خونه
دعا دعا می کردم که بابام خونه نباشه و
کاملا برعکس بود بابام خونه بود و دقیقا رو به روی در نشسته بود و انگار منتظر من بود
شوگا:ات شنیدم امتحان داشتی نمره چند گرفتی
ات:(سکوت)
شوگا:میگم نمرت چند شده(یکم داد)
ات:چها..ر(با بغض)
شوگا:که چهار گرفتی نه این همه وقت تو خونه چه غلطی می کردی که نمرت اینه ها (عربده)
نه تو آدم نمیشی باید خودم ادمت کنم
از موهام منو گرفت و منو میکشوند
ات:بابا لطفا ولم کن لطفا(با گریه)
شوگا:ساکت شو دختره هرزه تو باید آدم بشی
منو برد داخل اتاق شکنجه و وقتی اون وسایل رو دیدم ترس تمام وجودم رو پر کرد
که دیدم بابا ی شلاق دراورد و داشت به سمتم میومد
ات:لطفا ول..م هق کن
شوگا:نه دیگه حرف بی حرف فقط می‌شماری وگرنه دوباره از اول شروع می کنم
با اولین ضربه ی جیغ بلند کشیدم
شوگا:خفه شو فقط میشماری
دوباره ی ضربه دیگه
ات:ی...ک
ات:دو..هق
ات:سه..
ات:پنجاه..
دیگه جون تو بدنم نبود نمی تونستم تکون بخورم
شوگا:حالا فهمیدی که دیگه نباید نمره هات بد بشه
و اونجا رفت
نمی تونستم تکون بخورم حالم خوب نبود کل بدنم خون مرده شده بود فقط گریه میکردم
ات:مامانییی هق چراا تن..هام گذاشت...ی هاا چرا ولم کردی اگه تو الان اینجا بودی من حالم اینطوری نبود بابا دوستم داشت زندگیم عالی بود(با گریه)
و دیگه هیچی حس نکردم

...
دیدگاه ها (۰)

روز بعد ویو اتچشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سخت...

جیمین که از دیدن اینطوری شوگا شروع کرد به اشک ریختن جیمین:شو...

https://abzarek.ir/service-p/msg/5503498تکپارتی درخواستی چیز...

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)پارت11بادیگارد:چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط