یکی تویی و یکی من...

یکی تویی و یکی من...
با این ماه که هنوز هم این شهر راتحمل می کند...
همین سه تا بس است...
حتی اگر ماه هم نبود...
من قانعم...
به یک تو یکی من...
مگر میان تو وماه فرقی هم است؟!
ای کاش بود...
آنوقت شاید همه چیز جز تو معنایی داشت...
اما حالا که ندارد...
حالا همه چیز تویی...
تمام شعرهایی که با عشق می خوانم
تمام روزهای خوب...
تمام لبخندهای من...
تمام گناه های بالذت...
تمام زندگی...
همه چیز تویی...
چیز دیگری هم اگرجز تو بود...
فدای یک تبسمت
( برگرفته از مقدمه رمان در همسایگی گودزیلا)
دیدگاه ها (۳)

یکی تو… یکی من…با این ماه که هنوز هم این شهر را تحمل می کند…...

یکی تو… یکی من…با این ماه که هنوز هم این شهر را تحمل می کند…...

یکی تو… یکی من…با این ماه که هنوز هم این شهر را تحمل می کند…...

یکی تو… یکی من… با این ماه که هنوز هم این شهر را تحمل می کند...

یکی تو… یکی من…با این ماه که هنوز هم این شهر را تحمل می کند…...

يکي تويي و يکي من...با اين ماه که هنوز هم اين شهر را تحمل مي...

یکی تو… یکی من…با این ماه که هنوز هم این شهر را تحمل می کند…...

یکی تویی و یکی من ...،با این ماه که هنوزم هم این شهر را تحمل...

قسمت(1)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط