جدا شد یکی چشمه از کوهسار
جدا شد یکی چشمه از کوهسار
به ره گشت ناگه به سنگی دچار
به نرمی چنین گفت با سنگ سخت:
کرم کرده راهی ده ای نیک بخت
گران سنگ تیره دل سخت سر
زدش سیلی و گفت : دور ای پسر
نجنبیدم از سیل زورآزمای
که ای تو که پیش تو جنبم ز جای
نشد چشمه از پاسخ سنگ سرد
به کندن دراستاد و ابرام کرد
بسی کند و کاوید و کوشش نمود
کز آن سنگ خارا رهی برگشود
ز کوشش به هر چیز خواهی رسید
به هر چیز خواهی کماهی رسید
برو کارگر باش و امیدوار
که از یاس جز مرگ ناید به کار
گرت پایداری است در کارها
شود سهل پیش تو دشوارها
به ره گشت ناگه به سنگی دچار
به نرمی چنین گفت با سنگ سخت:
کرم کرده راهی ده ای نیک بخت
گران سنگ تیره دل سخت سر
زدش سیلی و گفت : دور ای پسر
نجنبیدم از سیل زورآزمای
که ای تو که پیش تو جنبم ز جای
نشد چشمه از پاسخ سنگ سرد
به کندن دراستاد و ابرام کرد
بسی کند و کاوید و کوشش نمود
کز آن سنگ خارا رهی برگشود
ز کوشش به هر چیز خواهی رسید
به هر چیز خواهی کماهی رسید
برو کارگر باش و امیدوار
که از یاس جز مرگ ناید به کار
گرت پایداری است در کارها
شود سهل پیش تو دشوارها
- ۴۲۰
- ۲۴ آبان ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط