تو مال منی

تو مال منی

نشسته بودم تو اتاقم داشتم با بینا حرف میزدم که پدرم صدام زد رفتم پایین دیدم خواهرم و مادرم نشستن و خواهرم خوشحاله از پدرم پرسیدم که اینجا چه خبر هست واون گفت
£میخوایم به کره بریم می چا پس چمدونت رو ببند شب ساعت۱۲راه میوفتیم
+اما پدر من دوستام اینجا هستن من نمیتونم بیام
£میدونم ولی مجبوریم بریم دختر خوشگلم
+باشه پدر
£افرین حالا هم برین وسایلتون رو جمع کنین
+چشم
با می یونگ رفتیم بالا رابطه خیلی جالبی با می یونگ ندارم پس بهش گفتم
+هی می یونگ چرا انقد خوشحالی
=چون قراره با پسر جئون ازدواج کنم
+اوه انگار خیلی دوستش داری
=اره اصلا به توچه چرا دارم برای تو تعریف میکنم
+اوهوم ولی انگاری خیلی دوست داری ازدواج کنی
=فضولیش به تو نیومده
+ایشش
دیدگاه ها (۰)

🛐🛐🛐🫠

پارت ۱یک روز وقتی که پدر ات از شرکت برگشت به خانواده گفت که ...

شاهزاده شیطانی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط