و به افرادش گفت دختره هم سوار کنید
و به افرادش گفت دختره هم سوار کنید.
و ات هم انقدر جیغ زد که آمپول بیهوشی بهش تزریق کردن . و با ون شخصی همراه تهیونگ رفت.
و حالا رسیدن عمارت.
ویو تهیونگ همین که رسیدیم عمارت مادر و پدر اون دختره ی جیغ جیغو را بردیم اتاق عمل اگه بتونیم این عمل را انجام بدیم و پیوند را سریع تر از خانواده ی جئون بزنیم قدرتمند ترین مافیای کره ی جنوبی شناخته میشیم همین که اومدن شروع کنن صدای شلیک اومد اَاااه لعنتی جئون حمله کرد حالا چیکار کنم؟ بهتره دختره را ببرم اتاقم تا الکی نمیره ! حالا حالا ها با این خانواده کار داریم .
ویو جونگ کوک : با علامتی که به افرادم دادم همه ریختیم عمارت کیم چطور فکر کرده میتونه پیوند را زودتر ما بزنه؟
جونگ کوک: (با داد) کیم تهیونگ میکشمت
تهیونگ: (با داد بلند تر) در واقع این تویی که زنده از در بیرون نمیری جئون ! و با علامتی که به افرادش داد برق قطع شد و چون شب تاریک بود تیراندازی قطع شد و تو یه چشم بهم زدن همه ی افراد جونگ کوک دستگیر شده و تهیونگ یه شلیک به شونه ی جونگ کوک کرد.
جونگ کوک: آاااخخخ ... لعنتی!
تهیونگ بهت گفته بودم تو کار ما دخالت نکن پسرِ جئون ...امیدوارم بابات بتونه پسر عزیزش رو تو این وضع ببینه
جونگ کوک : خفه شو عوضی !
تهیونگ خنده ی عصبی ای کرد و اشاره کرد به افرادش تا جونگ کوک را به داخل زیرزمین و شکنجه گاه بندازن و افرادش هم بیهوش کنن.
آخیش بلاخره این جئون ادب میشه!
ویو ات : با صدای شلیک بیدار شدم وااای نه نه مامان و بابا!
با شتاب زدم بیرون و در اتاق کناری را باز کردم مامان را تو اتاقِ پر از تجهیزات پزشکی با چهره ی ترسیده و بابا را عصبانی و نگران دیدم و رفتم بغلشون کردم.
ات: (با گریه) مامانی بابایی ما کجاییم؟
پدر ات: عمارت یه سری آدم خلاف کار عزیزم!
ات: چی ؟ خلاف کار؟ اینا کی ان؟
مادر ات: از ما میخوان پیوند انجام بدیم این کار غیرقانونی هست و جون آدمی هم که اهدا میکنه در خطره !
ات: ( اشکاش را با دستش پاک کرد) خب انجامش ندید بیاین فرار کنیم!
پدر ات: اگه انجامش ندیم هممون رو ...
ات: هممون رو چی بابا؟
پدر ات : هممون رو ...
ات: ( با داد) بابا همه ی ما رو چی؟
مادر ات: هممون رو میکشن
ات: چی؟ چراااا آخه؟ مگه چیکار کردیم؟
پدر ات: ما کاری نکردیم عزیزم فقط به عنوان دکتر ما رو گرفتن و مجبورمون میکنن
ات : ما ...ما ن ...ب..ر .ریم! ( و افتاد حالش بد شد)
مادر ات: ( جیغ) اتتتت دخترم!
پدر ات: ( نگران) دخترم دخترم چیشد؟
ویو تهیونگ با جیغ و دادی که از اتاقِ هدف اومد رفتم دیدم دختر جیغ جیغو غش کرده و داره بیهوش میشه بلندش کردم و بی توجه به داد های پدر و جیغ و گریه های مادرش بردمش رو تخت ام .
و گفتم پس اسمت ات هست.
ات: آ..ر..ه.( بی حال)
تهیونگ: استراحت کن باهات کاری ندارم البته با مامان و بابات هم کاری ندارم فقط باید به حرفام گوش کنید .
تهیونگ: چند سالته کوچولو؟
ات: کوچولو خودتی من ...( یهو بلند شد حالش بهتر شد یقه تهیونگ رو گرفت)
تهیونگ : ( دیدم یهو حالش خوب شد یقه ام را گرفت دختره ی وحشی!) هیس آروم باش زیبا!
ات: به من نگو زیبا!
تهیونگ: باشه ..حالا بگو چند سالته؟
ات: ۱۸
تهیونگ: ( با خنده) پس فسقلی تر از چیزی هستی که فکر میکردم! حدس بزن من چند سالمه؟
) و دستش را گذاشت روی اون دست ات که روی یقه اش چنگ زده گرفته بود)
ات: ( از نزدیکی نفس هاشون خجالت کشید و گفت) نمیدونم ۲۲ ؟ شایدم ۲۳
تهیونگ: ۲۹
ات با خجالت گفت عه خب ..باشه من میرم پایین آب بخورم! و خواست فرار کنه که تهیونگ مچش را گرفت و گفت: کجا فسقل؟ چیزی میخوای برات میارن! و ات با خجالت گفت ولی کن! و تهیونگ با خنده مچش را ول کرد و ات دوید و رفت
.
و ات هم انقدر جیغ زد که آمپول بیهوشی بهش تزریق کردن . و با ون شخصی همراه تهیونگ رفت.
و حالا رسیدن عمارت.
ویو تهیونگ همین که رسیدیم عمارت مادر و پدر اون دختره ی جیغ جیغو را بردیم اتاق عمل اگه بتونیم این عمل را انجام بدیم و پیوند را سریع تر از خانواده ی جئون بزنیم قدرتمند ترین مافیای کره ی جنوبی شناخته میشیم همین که اومدن شروع کنن صدای شلیک اومد اَاااه لعنتی جئون حمله کرد حالا چیکار کنم؟ بهتره دختره را ببرم اتاقم تا الکی نمیره ! حالا حالا ها با این خانواده کار داریم .
ویو جونگ کوک : با علامتی که به افرادم دادم همه ریختیم عمارت کیم چطور فکر کرده میتونه پیوند را زودتر ما بزنه؟
جونگ کوک: (با داد) کیم تهیونگ میکشمت
تهیونگ: (با داد بلند تر) در واقع این تویی که زنده از در بیرون نمیری جئون ! و با علامتی که به افرادش داد برق قطع شد و چون شب تاریک بود تیراندازی قطع شد و تو یه چشم بهم زدن همه ی افراد جونگ کوک دستگیر شده و تهیونگ یه شلیک به شونه ی جونگ کوک کرد.
جونگ کوک: آاااخخخ ... لعنتی!
تهیونگ بهت گفته بودم تو کار ما دخالت نکن پسرِ جئون ...امیدوارم بابات بتونه پسر عزیزش رو تو این وضع ببینه
جونگ کوک : خفه شو عوضی !
تهیونگ خنده ی عصبی ای کرد و اشاره کرد به افرادش تا جونگ کوک را به داخل زیرزمین و شکنجه گاه بندازن و افرادش هم بیهوش کنن.
آخیش بلاخره این جئون ادب میشه!
ویو ات : با صدای شلیک بیدار شدم وااای نه نه مامان و بابا!
با شتاب زدم بیرون و در اتاق کناری را باز کردم مامان را تو اتاقِ پر از تجهیزات پزشکی با چهره ی ترسیده و بابا را عصبانی و نگران دیدم و رفتم بغلشون کردم.
ات: (با گریه) مامانی بابایی ما کجاییم؟
پدر ات: عمارت یه سری آدم خلاف کار عزیزم!
ات: چی ؟ خلاف کار؟ اینا کی ان؟
مادر ات: از ما میخوان پیوند انجام بدیم این کار غیرقانونی هست و جون آدمی هم که اهدا میکنه در خطره !
ات: ( اشکاش را با دستش پاک کرد) خب انجامش ندید بیاین فرار کنیم!
پدر ات: اگه انجامش ندیم هممون رو ...
ات: هممون رو چی بابا؟
پدر ات : هممون رو ...
ات: ( با داد) بابا همه ی ما رو چی؟
مادر ات: هممون رو میکشن
ات: چی؟ چراااا آخه؟ مگه چیکار کردیم؟
پدر ات: ما کاری نکردیم عزیزم فقط به عنوان دکتر ما رو گرفتن و مجبورمون میکنن
ات : ما ...ما ن ...ب..ر .ریم! ( و افتاد حالش بد شد)
مادر ات: ( جیغ) اتتتت دخترم!
پدر ات: ( نگران) دخترم دخترم چیشد؟
ویو تهیونگ با جیغ و دادی که از اتاقِ هدف اومد رفتم دیدم دختر جیغ جیغو غش کرده و داره بیهوش میشه بلندش کردم و بی توجه به داد های پدر و جیغ و گریه های مادرش بردمش رو تخت ام .
و گفتم پس اسمت ات هست.
ات: آ..ر..ه.( بی حال)
تهیونگ: استراحت کن باهات کاری ندارم البته با مامان و بابات هم کاری ندارم فقط باید به حرفام گوش کنید .
تهیونگ: چند سالته کوچولو؟
ات: کوچولو خودتی من ...( یهو بلند شد حالش بهتر شد یقه تهیونگ رو گرفت)
تهیونگ : ( دیدم یهو حالش خوب شد یقه ام را گرفت دختره ی وحشی!) هیس آروم باش زیبا!
ات: به من نگو زیبا!
تهیونگ: باشه ..حالا بگو چند سالته؟
ات: ۱۸
تهیونگ: ( با خنده) پس فسقلی تر از چیزی هستی که فکر میکردم! حدس بزن من چند سالمه؟
) و دستش را گذاشت روی اون دست ات که روی یقه اش چنگ زده گرفته بود)
ات: ( از نزدیکی نفس هاشون خجالت کشید و گفت) نمیدونم ۲۲ ؟ شایدم ۲۳
تهیونگ: ۲۹
ات با خجالت گفت عه خب ..باشه من میرم پایین آب بخورم! و خواست فرار کنه که تهیونگ مچش را گرفت و گفت: کجا فسقل؟ چیزی میخوای برات میارن! و ات با خجالت گفت ولی کن! و تهیونگ با خنده مچش را ول کرد و ات دوید و رفت
.
- ۶۸
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط