پرواز به سوی تو (●♡ part ۵۳♡)
پرواز به سوی تو (●♡ part ۵۳♡)
آیرین : داریم میبریمش خونه ته... دیگه قرار نیست بذاریم پاش
به اون محفظه ها باز بشه فهمیدی؟
تهیونگ با چشمهای متورمش به آیرین نگاه کرد که وسط دلداری دادنش اشک میریخت.
انگار این خود آیرین بود که به همچین قوت قلبی نیاز
داشت!
تهیونگ دستش رو از گونهی خیس آیرین تا پشت گوش و بین موهاش فرو برد و با شصتش زیر پلکهایش رو پاک کرد
تهیونگ : معلومه که نمیذاریم عزیزم... معلومه....
همونطور که یک نگاهش به خیابون ،بود، سر آیرین رو جلو آورد و بوسه ای کوتاهی روی موهاش زد.
نباید اجازه میداد آیرین بیشتر از این نگران و مضطرب بمونه
تهیونگ واقعا ظرفیت دیدن اشکهای اون رو نداشت. پس وقتی ماشین رو جلوی خونه پارک کرد به خودش قول داد نذاره غمی که اطراف خانوادهاش میچرخه به داخل خونه راه پیدا کنه
به محض پیاده شدن روون هم بیدار شده بود و با چنگ
زدن به لباس آیرین مدام نق میزد.
اما وقتی هر چی چنگ میزد به چیزی نمی رسید بی مقدمه جیغ کشید که هر دوشون رو شوکه کرد. تهیونگ در ورودی رو باز کرد و منتظر موند تا آیرین وارد بشه و خطاب به پسر عصبیش :گفت
تهیونگ : مثل باباش وقتی گشنه میشه وحشیه
آیرین بلاخره خندید و وارد خونه شد.
روون به گریه افتاده بود اما وقتی تهیونگ بی مقدمه آیرین رو روی دستهاش بغل ،کرد روون به محض شنیدن جیغ مادرش در حالی که اشکهاش روی لپش متوقف شده بودند با بهت به مادرش و چهرهای خندون پدرش نگاه میکرد
وقتی با بهت نگاه میکنه :) ]
آیرین که با یک دست روون رو بغل کرده بود و دست دیگه اش دور شونه ی تهیونگ ،بود سر شونه ش رو چنگ زد و با ترس :گفت
آیرین : یا کیم تهیونگ... اگر بچه میافتاد چی؟ تهیونگ با احتیاط از پله ها بالا رفت و با خنده به چهرهای متعجب و چشمهای گرد پسرش اشاره کرد تهیونگ: فعلا که داره فکر میکنه چرا سر پدر مظلومش جیغ میکشی!
بعد همونطور که به انتهای پله ها میرسید با لحن بچگونه ای خطاب به روونه هاج و واج گفت
تهیونگ: تورونیم (ارباب) (جوان از سواری لذت میبرید؟ روون که از لحن بچه گونهی پدرش خوشش اومده بود گونه اش رو به لباس آیرین مالید و خودش رو لوس کرد و همین برای اون دو نفر بهونه ای خوبی بود که از ته دل زیر خنده بزنن
آیرین : داریم میبریمش خونه ته... دیگه قرار نیست بذاریم پاش
به اون محفظه ها باز بشه فهمیدی؟
تهیونگ با چشمهای متورمش به آیرین نگاه کرد که وسط دلداری دادنش اشک میریخت.
انگار این خود آیرین بود که به همچین قوت قلبی نیاز
داشت!
تهیونگ دستش رو از گونهی خیس آیرین تا پشت گوش و بین موهاش فرو برد و با شصتش زیر پلکهایش رو پاک کرد
تهیونگ : معلومه که نمیذاریم عزیزم... معلومه....
همونطور که یک نگاهش به خیابون ،بود، سر آیرین رو جلو آورد و بوسه ای کوتاهی روی موهاش زد.
نباید اجازه میداد آیرین بیشتر از این نگران و مضطرب بمونه
تهیونگ واقعا ظرفیت دیدن اشکهای اون رو نداشت. پس وقتی ماشین رو جلوی خونه پارک کرد به خودش قول داد نذاره غمی که اطراف خانوادهاش میچرخه به داخل خونه راه پیدا کنه
به محض پیاده شدن روون هم بیدار شده بود و با چنگ
زدن به لباس آیرین مدام نق میزد.
اما وقتی هر چی چنگ میزد به چیزی نمی رسید بی مقدمه جیغ کشید که هر دوشون رو شوکه کرد. تهیونگ در ورودی رو باز کرد و منتظر موند تا آیرین وارد بشه و خطاب به پسر عصبیش :گفت
تهیونگ : مثل باباش وقتی گشنه میشه وحشیه
آیرین بلاخره خندید و وارد خونه شد.
روون به گریه افتاده بود اما وقتی تهیونگ بی مقدمه آیرین رو روی دستهاش بغل ،کرد روون به محض شنیدن جیغ مادرش در حالی که اشکهاش روی لپش متوقف شده بودند با بهت به مادرش و چهرهای خندون پدرش نگاه میکرد
وقتی با بهت نگاه میکنه :) ]
آیرین که با یک دست روون رو بغل کرده بود و دست دیگه اش دور شونه ی تهیونگ ،بود سر شونه ش رو چنگ زد و با ترس :گفت
آیرین : یا کیم تهیونگ... اگر بچه میافتاد چی؟ تهیونگ با احتیاط از پله ها بالا رفت و با خنده به چهرهای متعجب و چشمهای گرد پسرش اشاره کرد تهیونگ: فعلا که داره فکر میکنه چرا سر پدر مظلومش جیغ میکشی!
بعد همونطور که به انتهای پله ها میرسید با لحن بچگونه ای خطاب به روونه هاج و واج گفت
تهیونگ: تورونیم (ارباب) (جوان از سواری لذت میبرید؟ روون که از لحن بچه گونهی پدرش خوشش اومده بود گونه اش رو به لباس آیرین مالید و خودش رو لوس کرد و همین برای اون دو نفر بهونه ای خوبی بود که از ته دل زیر خنده بزنن
- ۱۵.۰k
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط