p
#p6:
اسم فیک: بوسه ای برای شروع دوباره
♡: چیییی شوخی میکنی دیگه؟
م. ا/ت: میگه من باهات شوخی دارم، اگه این کار نکنی منم کارت رو راه نمیندازم
♡: اخه مامان این چه ربطی به چیزی که من میخوام داره؟
م. ا/ت: اگه قبول نکنی منم خواسته تورو قبول نمیکنم
♡: هوفف. باشهههه
همه به اتاق خواباشون رفتن و ا/ت و جونگ کوک هم به اتاق ا/ت رفتن
♡: من میرم رو کاناپه بخوابم
_: به من ربطی نداره( سرد) به هر حال من خوابم نمیره
♡: پس رو تختم میخوابم ( خودت رو پرت میکنی رو تخت)
_: ببینم تو اتاقت م. ش. ر. و. ب داری؟,(سرد)
♡: امم بزار فکر کنم...... اره دارم، دوستم بهم داده پشت پنجره اس میتونی برداری
جونگ کوک رفت و از پشت پنجره م. ش. ر. و. ب را برداشت و بعد چند دقیقه نصفش رو تموم کرد و در این حال ا/ت خوابش برده بود و جونگ کوک نیمه م. ست بود و رفت رو تخت خوابید چون زیاد نمیدونست چیکار میکنه و چشماش گرم شد و خوابید
(فلش بک به صبح )
ا/ت و جونگ کوک چشماشون همزمان باز شد و متوجه این شدن که همه بغل کرد ا/ت جیغ بلندی کشید
♡: واییییییی تو اینجاااااااااا چیکارر میکنیی
_: خفه شو ببینم، گوشم پاره شد
ا/ت بدو بدو رفت پایین
_: وا این دیونه چش شد خوبه زیاد مست نکردم
♡: ماماننننن
م. ا/ت:(رو به نیلو) باز این جن زده شد هه
نیلو: هه، چیه ا/ت جن دیدی؟
جونگ کوک اومد پایین
_: منو دیده
(نیلو و م.ا/ت): هاا؟؟
ا/ت قضیه را تعریف کرد
نیلو: ا/ت چی زدی؟ گفتم حالا چیشده
,♡: گمشو بابا اه
تهیونگ با خواب آلودگی. اومد پایین
تهیونگ: من گشنمه (خواب آلوده)
نیلو: تهیونگگگ خرگوشم چیشد؟
تهیونگ: نیلو به هرچی میپرستی من خرگوشت رو پیدا میکنم یچی بده بخورم میرم تا شب پیداش میکنم
نیلو: اوکی پیدا نکردی سگ ا/ت, رو میندازم به جونت
♡: سگم مریضه الکی براش نقشه نکش
نیلو: مگه دامپزشک نگفت خوب میشه؟؟
♡: خب هنوز که خوب نشد، داره خوب میشه
م. کوک: بیاید صبحانه بخورید، این همه انرژی از کجا میاد؟
م.ا/ت: بفرمایید. بیاید دیگه.
همه سر میز رفتن و صبحونه شون رو خوردن
گوشی ا/ت زنگ خورد و اون جواب داد و بعد قطع کرد
♡: من باید بخرم یه جایی کار دارم
نیلو: کی بود؟
♡: آیو دوستم بود، گفت که برم
نیلو: برای چه کاری؟
♡: آیو دوستم دامپزشک هست گفت که برم میخواد رعد( اسم سگش) رو چکاب کنه ببینه حالش خوب شده یا نه
نیلو: با جونگ کوک برو
♡: خودم دو تا پا سالم دارم
نیلو: پس نمیری
♡: واییی من اخر از دست تو ومامان دق میکنم
م. کوک: عزیزم چیزی نشده، حالا باهم برید، جونگ کوک پاشو ا/ت رو ببر وگرنه من میدونم و تو
_: عجب گیر افتادیما(زیر لب)
. کوک: چی گفتی؟
_: هیچی، بیا ببرمت (اشاره با ا/ت)
کوک و ا/ت باهم به سمت دامپزشکی رفتن و آیو رعد رو معاینه کرد
آیو: ا/ت آفرین به خوبی ازش مراقبت کردی حالش خوبه یه چندتا دارو هست مینویسم به میدم دوست پسرت برای رعد بخره( اشاره به کوک)
♡: آیو دوست پسرم نیست
آیو: پس کیته؟
_: شوهر آیندش(سرد)
آیو: اوهوو مبارکه
♡: بس کن آیو بده خودم میخرم(عصبی)
ا/ت لیست دارو هارو گرفت و به سمت دارو خونه رفت و دارو هارو برای رعد خرید
و بعد به سمت ماشین کوک رفت و با اعصبانیت تمام نشست و کوک راه افتاد تو تمام راه هیچ حرفی نزدن و رسیدن به عمارت و ا/ت پیاده شد و رعد رو گرفت بغلش و برد
_: کیفت موند
♡: خودم میدونم الان میام میبرمش
نیلو رفت تو حیاط عمارت و دید ا/ت عصبی هست
نیلو: چتونه
♡: به توچه
نیلو:....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرط برای پارت بعد: ۱۵ لایک، ۷بازنشر
بچه ها ببخشید اگه خوب نمینویسم من واقعا تمام تلاش رو میکنم و اگه میدونید فیکم خوب نیست بگید تا دیگه ادامه ندم، چون دیگه ازم حمایت نمیکنید 😥
اسم فیک: بوسه ای برای شروع دوباره
♡: چیییی شوخی میکنی دیگه؟
م. ا/ت: میگه من باهات شوخی دارم، اگه این کار نکنی منم کارت رو راه نمیندازم
♡: اخه مامان این چه ربطی به چیزی که من میخوام داره؟
م. ا/ت: اگه قبول نکنی منم خواسته تورو قبول نمیکنم
♡: هوفف. باشهههه
همه به اتاق خواباشون رفتن و ا/ت و جونگ کوک هم به اتاق ا/ت رفتن
♡: من میرم رو کاناپه بخوابم
_: به من ربطی نداره( سرد) به هر حال من خوابم نمیره
♡: پس رو تختم میخوابم ( خودت رو پرت میکنی رو تخت)
_: ببینم تو اتاقت م. ش. ر. و. ب داری؟,(سرد)
♡: امم بزار فکر کنم...... اره دارم، دوستم بهم داده پشت پنجره اس میتونی برداری
جونگ کوک رفت و از پشت پنجره م. ش. ر. و. ب را برداشت و بعد چند دقیقه نصفش رو تموم کرد و در این حال ا/ت خوابش برده بود و جونگ کوک نیمه م. ست بود و رفت رو تخت خوابید چون زیاد نمیدونست چیکار میکنه و چشماش گرم شد و خوابید
(فلش بک به صبح )
ا/ت و جونگ کوک چشماشون همزمان باز شد و متوجه این شدن که همه بغل کرد ا/ت جیغ بلندی کشید
♡: واییییییی تو اینجاااااااااا چیکارر میکنیی
_: خفه شو ببینم، گوشم پاره شد
ا/ت بدو بدو رفت پایین
_: وا این دیونه چش شد خوبه زیاد مست نکردم
♡: ماماننننن
م. ا/ت:(رو به نیلو) باز این جن زده شد هه
نیلو: هه، چیه ا/ت جن دیدی؟
جونگ کوک اومد پایین
_: منو دیده
(نیلو و م.ا/ت): هاا؟؟
ا/ت قضیه را تعریف کرد
نیلو: ا/ت چی زدی؟ گفتم حالا چیشده
,♡: گمشو بابا اه
تهیونگ با خواب آلودگی. اومد پایین
تهیونگ: من گشنمه (خواب آلوده)
نیلو: تهیونگگگ خرگوشم چیشد؟
تهیونگ: نیلو به هرچی میپرستی من خرگوشت رو پیدا میکنم یچی بده بخورم میرم تا شب پیداش میکنم
نیلو: اوکی پیدا نکردی سگ ا/ت, رو میندازم به جونت
♡: سگم مریضه الکی براش نقشه نکش
نیلو: مگه دامپزشک نگفت خوب میشه؟؟
♡: خب هنوز که خوب نشد، داره خوب میشه
م. کوک: بیاید صبحانه بخورید، این همه انرژی از کجا میاد؟
م.ا/ت: بفرمایید. بیاید دیگه.
همه سر میز رفتن و صبحونه شون رو خوردن
گوشی ا/ت زنگ خورد و اون جواب داد و بعد قطع کرد
♡: من باید بخرم یه جایی کار دارم
نیلو: کی بود؟
♡: آیو دوستم بود، گفت که برم
نیلو: برای چه کاری؟
♡: آیو دوستم دامپزشک هست گفت که برم میخواد رعد( اسم سگش) رو چکاب کنه ببینه حالش خوب شده یا نه
نیلو: با جونگ کوک برو
♡: خودم دو تا پا سالم دارم
نیلو: پس نمیری
♡: واییی من اخر از دست تو ومامان دق میکنم
م. کوک: عزیزم چیزی نشده، حالا باهم برید، جونگ کوک پاشو ا/ت رو ببر وگرنه من میدونم و تو
_: عجب گیر افتادیما(زیر لب)
. کوک: چی گفتی؟
_: هیچی، بیا ببرمت (اشاره با ا/ت)
کوک و ا/ت باهم به سمت دامپزشکی رفتن و آیو رعد رو معاینه کرد
آیو: ا/ت آفرین به خوبی ازش مراقبت کردی حالش خوبه یه چندتا دارو هست مینویسم به میدم دوست پسرت برای رعد بخره( اشاره به کوک)
♡: آیو دوست پسرم نیست
آیو: پس کیته؟
_: شوهر آیندش(سرد)
آیو: اوهوو مبارکه
♡: بس کن آیو بده خودم میخرم(عصبی)
ا/ت لیست دارو هارو گرفت و به سمت دارو خونه رفت و دارو هارو برای رعد خرید
و بعد به سمت ماشین کوک رفت و با اعصبانیت تمام نشست و کوک راه افتاد تو تمام راه هیچ حرفی نزدن و رسیدن به عمارت و ا/ت پیاده شد و رعد رو گرفت بغلش و برد
_: کیفت موند
♡: خودم میدونم الان میام میبرمش
نیلو رفت تو حیاط عمارت و دید ا/ت عصبی هست
نیلو: چتونه
♡: به توچه
نیلو:....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرط برای پارت بعد: ۱۵ لایک، ۷بازنشر
بچه ها ببخشید اگه خوب نمینویسم من واقعا تمام تلاش رو میکنم و اگه میدونید فیکم خوب نیست بگید تا دیگه ادامه ندم، چون دیگه ازم حمایت نمیکنید 😥
- ۱۸.۷k
- ۱۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط