پارت
✨ پارت ۱۴ ✨
جونگکوک انگار خشکش زد بود و با تعجب نگاهش میکرد ولی اون دختر تحمل دوباره کلمات سنگینش رو نداشت و با عجله به سمته حمام دوید
پشت در حموم تکیه داد وقتی به حرف های که چند لحظه پیش زد پاهاش سست شد و روی زمین نشسته
لحظاتی روی کاشی های حموم نشسته بود و دستش رو محکم روی دهنش گرفته بود تا صدای گریه اش به گوشش جونگکوک نرسه
اما درد ریز دلش هر لحظه بیشتر شد تا حدی که ناله ای خفه سر داد و از و به سختی بلند شد و متوجه خون راه گرفته روی زمین شد
/ همینو کم داشتم/ ... با هر زحمتی میشد لباس هایش رو کند و زیر دوش ایستاد ... بعد از گرفتن دوش از حموم بیرون اومد امیدوار بود که جونگکوک توی اتاق نباشه نمیتونست بعد از شدن اون حرف ها توی چشماش نگاه کنه .. به محض باز کردن جونگکوک با چهره جدی بهش خیره شد سردرگم جدی در عین حال که عصبی به نظر میرسید اما با سعی میکرد آروم باشه چند ضربه به کنار روی تخت زد و اشاره کرد که کنارش بیشینه ... کنارش نشسته و نگاهش رو به زمین دوخت جونگکوک با لحنی جدی اما خنثی گفت
جونگکوک : حرفای چند لحظه پیشت رو فراموش میکنم دیگه هم به هیچ
وجه هیچ وقت نمیخوام همچین چیزی بشنوم ... اینو بدون هیچ چیز و هیچ کس نمیتونه ما رو از هم جدا کنه ...
دستش رو گرفت و توی چشماش خیره شد و با تمام احساساتش ادامه داد
جونگکوک : بیا نزاریم نزدیکمون نابود شه من بدون تو نمیتونم میدونی که
سرش رو تا آخرین حد ممکن پایین انداخت شاید بخاطر شرم بود شایدم پشیمانی ... جونگکوک که متوجه حال اون شد بخاطر عوض کردن جو با لحنی شیطنت آمیزی گفت
جونگکوک : نظرت چیه امشب یکم بیشتر بیدار بمونیم
بخاطر لحنش و اهمیت بی حد اندازه که بهش میداد لبخند غمگین زد و گفت
ا،ت : نمیشه من پریود شدم
خندید و کمی مشکوک نگاهش کرد
جونگکوک : دروغ نگو ... من تایمش دستمه
ا،ت : دروغم چیه..همین الان شدم ... خودمم شوکه شدم
چهره ناراحتی به خودش گرفت ... دختر که نمیخواست حالش رو بگیره
بوسه کوتاهی روی لباش گذاشت و دستش توی موهای جونگکوک فرو کرد
و درحالی که با موهاش بازی میکرد گفت
ا،ت : اشکالی نداره دفعه بعد جبران میکنیم
بابت تاخیر خیلی متاسفم قرار نبود انقدر تول بشکه اما مشکلات خانوادگی روی سرم آوار شدن من نظرات همه تون رو دیدم و باید بگم قوه تخیل و خیلی بالای دارید و بیشتر حدس ها تا حدودی درست بودن و چون دخترای خوبی بودین چند پارتی رو تا آخر امروز براتون میزارم لایک کامنت رو پشت گوش اندازید
جونگکوک انگار خشکش زد بود و با تعجب نگاهش میکرد ولی اون دختر تحمل دوباره کلمات سنگینش رو نداشت و با عجله به سمته حمام دوید
پشت در حموم تکیه داد وقتی به حرف های که چند لحظه پیش زد پاهاش سست شد و روی زمین نشسته
لحظاتی روی کاشی های حموم نشسته بود و دستش رو محکم روی دهنش گرفته بود تا صدای گریه اش به گوشش جونگکوک نرسه
اما درد ریز دلش هر لحظه بیشتر شد تا حدی که ناله ای خفه سر داد و از و به سختی بلند شد و متوجه خون راه گرفته روی زمین شد
/ همینو کم داشتم/ ... با هر زحمتی میشد لباس هایش رو کند و زیر دوش ایستاد ... بعد از گرفتن دوش از حموم بیرون اومد امیدوار بود که جونگکوک توی اتاق نباشه نمیتونست بعد از شدن اون حرف ها توی چشماش نگاه کنه .. به محض باز کردن جونگکوک با چهره جدی بهش خیره شد سردرگم جدی در عین حال که عصبی به نظر میرسید اما با سعی میکرد آروم باشه چند ضربه به کنار روی تخت زد و اشاره کرد که کنارش بیشینه ... کنارش نشسته و نگاهش رو به زمین دوخت جونگکوک با لحنی جدی اما خنثی گفت
جونگکوک : حرفای چند لحظه پیشت رو فراموش میکنم دیگه هم به هیچ
وجه هیچ وقت نمیخوام همچین چیزی بشنوم ... اینو بدون هیچ چیز و هیچ کس نمیتونه ما رو از هم جدا کنه ...
دستش رو گرفت و توی چشماش خیره شد و با تمام احساساتش ادامه داد
جونگکوک : بیا نزاریم نزدیکمون نابود شه من بدون تو نمیتونم میدونی که
سرش رو تا آخرین حد ممکن پایین انداخت شاید بخاطر شرم بود شایدم پشیمانی ... جونگکوک که متوجه حال اون شد بخاطر عوض کردن جو با لحنی شیطنت آمیزی گفت
جونگکوک : نظرت چیه امشب یکم بیشتر بیدار بمونیم
بخاطر لحنش و اهمیت بی حد اندازه که بهش میداد لبخند غمگین زد و گفت
ا،ت : نمیشه من پریود شدم
خندید و کمی مشکوک نگاهش کرد
جونگکوک : دروغ نگو ... من تایمش دستمه
ا،ت : دروغم چیه..همین الان شدم ... خودمم شوکه شدم
چهره ناراحتی به خودش گرفت ... دختر که نمیخواست حالش رو بگیره
بوسه کوتاهی روی لباش گذاشت و دستش توی موهای جونگکوک فرو کرد
و درحالی که با موهاش بازی میکرد گفت
ا،ت : اشکالی نداره دفعه بعد جبران میکنیم
بابت تاخیر خیلی متاسفم قرار نبود انقدر تول بشکه اما مشکلات خانوادگی روی سرم آوار شدن من نظرات همه تون رو دیدم و باید بگم قوه تخیل و خیلی بالای دارید و بیشتر حدس ها تا حدودی درست بودن و چون دخترای خوبی بودین چند پارتی رو تا آخر امروز براتون میزارم لایک کامنت رو پشت گوش اندازید
- ۱۵.۹k
- ۲۸ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط