شاید برایت سوال باشد

شاید برایت سوال باشد
که اینها را چطور مےنویسم ،
کارے ندارد... .
تو را برابرم مے نشانم
به چشمهایت نگاه مے کنم
و دست من بے اراده ،
شعر ها را نقاشے مے کند...
.
به همین راحتے!
تکان نخور... .
این شعر هنوز تمام نشده....
دیدگاه ها (۱)

قصه عشق ،انساڹ بودڹ ماست؛اگر کسےاحساسترا نفهمیدمهم نیستسرت ر...

تــومیخواے بِدونےمن عاشقِ کیاَم ؟خُب اوّلین کلمه رویِه بار ...

دستهایم را محکمترازقبل بگیر.. زن بودنم را دست کم نگیر خستگیه...

نگرانے هرگز ازغصه فردا کم نمےکندفقط آرامش امروز تو را میگیر...

دوست دارم تا خودم را با تو نقاشی کنمحوض چشمان تو را هم آئینه...

💜💜هوا که بارانی می شود برایت عاشقانہ اے آرام دم می کنم ... ا...

فصل دوم بخش دوم جنگی دردناک از زبان آنتونی part26

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط