سوگند به آن حس غریبانه ی چشمت

سوگند به آن حس غریبانه ی چشمت
بی یاد تو هرگز سخن آغاز نکردم

رفتی و دلم بست به سوی همه در را
جز روی تو در را به کسی باز نکردم

گفتم که بگویم غزلی لایق عشقت
حس غزلم را به تو ابراز نکردم

شبها که به خاطر گذرد یاد عزیزت
در خواب به جز نام تو آواز نکردم

زنجیر به پای دل من بست نگاهت
بی حال و هوای تو که پرواز نکردم

دیدگاه ها (۱)

.

ای که می پرسینشان عشق چیست؟عشق چیزی جز ظهور مهر نیستعشق یعنی...

خدایا! هیچ تنهایی رو اونقد "تنها"نکن که به هر بی لیاقتی بگوی...

آمدمت که بنگرم باز نظر به خود کنمسیر نمی‌شود نظر بس که لطیف ...

سوگند به آن حس غریبانه‌ی چشمتبی یاد تو هرگز سخن آغاز نکردم گ...

سوگند به آن حس غریبانه‌ی چشمتبی یاد تو هرگز سخن آغاز نکردم گ...

سوگند به آن حس غریبانه ی چشمت بی یاد تو هرگز سخن آغاز نکردم ...

سوگند به آن حس غریبانه ی چشمت بی یاد تو هرگز سخن آغاز نکردم ...

سوگند به آن حس غریبانه ی چشمت بی یاد تو هرگز سخن آغاز نکردم ...

سوگند به آن حس غریبانه ی چشمتبی یاد تو هرگز سخن آغاز نکردم ر...

سوگند به آن حس غریبانه ی چشمت بی یاد تو هرگز سخن آغاز نکردم ...

سوگند به آن حس غریبانه ی چشمت بی یاد تو هرگز سخن آغاز نکردم ...

سوگند به آن حس غریبانه ی چشمت بی یاد تو هرگز سخن آغاز نکردم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط