ترانه علیدوستی و باباش

ترانه علیدوستی و باباش






ساعت عشق به سر میکوبد

که زمان رفت و نیامد یارت

گفتمش ساعت دیوانه بخواب

تا نگاهم ندهد آزارت !
دیدگاه ها (۲)

شک کرده بودم کسی بین ماست !حالا یقین دارم من بین دو نفر بودم...

عزیزانم شما همیشه به من محبت داشتیناین عکس رو همون دوستم فرس...

نیازارم ز خود هرگز دلی راکه می ترسم در او جای تو باشد !

عشق ، بازیست نه بازی که مرا مات کنینازنیا دل من صفحه شطرنج ک...

ای مطلع و معشوقِ غزل، حضرتِ ماهَم...ای کاش شبی بگذری از کوچه...

از اینکه مردم با تعجب و کنجکاوی به من زل میزنند و زیر لب زمز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط