عشق تلخ

عشق تلخ
#رضا
با مهراب سره میز شام نشسته بودیم
_خوب داداشششش..بکش ک از دهن میفته
+مزاحمت شدم مرسی برار
_این حرفو گفتی دیگه نگفتیا.این چ حرفیه رفیقیم مثلن بریز
+داداشمی
با یه لبخند ظرفه غذا رو جلو روم گذاشت و حالم بهتر از ظهر شد
#دنیا
سره میز شام مشغول خنده و غذا خوردن بودیم ک یهو شیشه اتاق طبقه بالا شکست
با یه ضربه ای شکست ک از جا پریدیم
_ چیشددددد چ خبره؟؟
+هیچی نیس پانیذ.. تو مراقبه دنیا باش وضعش اینطوره من درستش میکنم قربونت
سراسیمه بلند شدم
_نهههه... همه با هم بریمممم
خطرناکه((سردرگم و بی جون))
+رنگت پریده دنیا بیا بشین دو تایی میریم اصن
پانیذ واسم یه اب قند درست کرد و ب سمته طبقه بالا قدم برداشت
من طاقت نیاوردم
حالم دسته خودم نبود
سردرگم بودم
سریع رفتم سمتشون
_وایسینننن منم بیام همراتوننن
آروم آروم رفتیم سمته اتاق
یه سنگه بزرگ ک تقریبا اندازه یه توپک بود با یه کاغذی ک بهش وصل بود
دیانا کاغذو با دستای لرزون باز کرد ک..‌
#مهراب
داشتیم شامو میخوردیم
بدون هیچ حرفی ک بینمون رد و بدل شه
_داداش زیاد تر بریز خو
+میل ندارم.همینقدرم زیادمه داداش
_هر جور راحتی میگم ک ..
تا خواستم جملمو کامل کنم دیانا زنگ زد
_الو؟؟
.....+
_چیشده ؟؟چرا صدات میلرزه

.....+


_چییی؟؟
ادامه دارد..‌
دیدگاه ها (۶)

عشق تلخ #دیاناسریع زنگ زدم ب مهراب دستام میلرزید دنیا از هوش...

عشق تلخ#دیانادستاچه شده بودیم پانیذ ب حرف هیچکی گوش نمیکرد.....

عشق تلخ #پانیذ با بچه ها نشسته بودیم سر میز پانیذ:خب قشنگا.....

عشق تلخ #رضابا سرعت ب سمته خونه مهراب روندماصن انگار خودم نب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط