پارت ۲۰

پارت ۲۰

ساسکه خشکش زد.

ان کلمه [اسم خودش] در فضای بینشان معلق ماند. با اینکه فاصله داشتند ولی پوست ساسکه مور مور شد.
سرش را چرخاند و...بلافاصله حسی مثل منصرف شدن توی قلبش را پر کرد.
ناروتو ان طرف راهرو، انگار نتوانسته بود چیزی را که میدید باور کند.
موجی از پشیمانی، ناباوری و غم توی چشم های ابی اش بود که ساسکه حتی از ان فاصله تشخیص داد.
و چیزی توی گلویش را گرفت.
هیچ کدام چیزی نگفتند تا اینکه ناروتو با دست های مشت شده، یک قدم به جلو برداشت:"تو داری چه گوهی میخوری؟! برای چی نصف شب دم یه سوراخ کوفتی وایسادی؟"

ساسکه از خودش خجالت کشید وقتی شانه هایش با فریاد ناروتو پرش ریزی کردند. او فک منقبض شده ی ناروتو را دید و لرزش چشم هایش از نگاه او دور نماند.

Sa:"...من"

واقعا چی میتوانست بگوید؟ فرارش را توضیح دهد یا گول زدن ناروتو را؟
حس میکرد ذهنش خالی شده.
Sa:"من میخواستم فرار کنم باشه. اصن من خیلیم ادم کثافتیم."
کلمات بدون اینکه ساسکه بتواند جلویشان را بگیرد از بین لب هایش بیرون ریختند. کمی خشن تر از حد معمول.
شاید اعتراف به اشتباهش بهتر از توضیح دادنش میبود.

ولی ناروتو فعلا اعصابش تخ- چیز، به هم ریخته بود و به بخشیدن یا چیز دیگری فکر نمیکرد.
N:"تو خیلی غلط کردی. مثلا فکر کردی شوخیه؟"
چند قدم رفت جلوتر، حالا وسط راهروی گاز ایستاده بود. دوباره داد زد:"کلی پا میشی میای خوب رفتار میکنی معذرت خواهی میکنی ادمو بوس میکنی بعد فرار میکنی؟! تو خیلی بیجا میکنی."

ساسکه یک پایش را که روی لبه ی سوراخ بود اورد پایین و دوباره وارد راهروی گاز شد.
میدانست حق با ناروتو است، لعنتی. داشت مزخرف ترین کار دنیا را میکرد.
ولی اگر برمیگشت، البته که به جرمش اضافه میشد.
حتی تنبیه هم در انتظارش بود، هیچکس به زندانی های سرکش رحم نخواهد کرد:"انتظار داشتی بمونم تا وقتی بابام دیه مو بده؟ اون سی میلیون لعنتی رو خود ایلان ماسکم نداره."

"حداقل،" ناروتو دوید جلو، به اینکه آستین لباسش به همان دستگیره گاز گیر کرد توجهی نکرد.
دستگیره تا ته باز شد. صدای 'سسسسس' مانندش بین بقیه ی کپسول ها گم شد.
ناروتو جمله اش را با گرفتن یقه ی ساسکه تمام کرد:"حداقل میخواستی انقد خودتو تو دل من جا نکنی. الان دیگه فهمیدم همون بوزینه ای هستی که تو راهنمایی بودی!"

چشم های ساسکه گشاد شد، برای چند لحظه ثابت ماند.

دست ناروتو انقدر سفت روی یقه اش، انگار به جای پارچه قلبش را میفشرد.

اولین اشتباهش.

اینکه ناروتو، کسی که ساسکه تقریبا توی اغوشش گریه کرده بود داشت این حرف ها را میزد، درد اور بود.
و درد اور تر؟ اینکه تقصیر خودش بود.
ساسکه ناروتو را هل داد، محکم.

دومین اشتباهش.

Sa:"خودت چی؟ تو هم هیچ فرقی نکردی."
او مچ دست ناروتو را با چنگی اهنی گرفت، میدانست بعدا رد انگشتانش روی پوست او خواهد ماند:"توهم هنوز همون بی عرضه ی اولی. ما هیچ فرقی نکردیم!"
و موقع گفتن اینها ته صدایش کمی شکست.

سومین اشتباهش.

ناروتو زور زد مچش را از توی دست ساسکه بکشد بیرون:"تو سگی به من چه،" و دستش را بالا اورد.
چتری های مشکی ساسکه را چنگ زد و توی انگشت های فشرد، کاری که همیشه عادت داشت انجام دهد تا از خودش در برابر ساسکه دفاع کند. "خیلی اشغالی ساسکه..."

و جایی توی زیرزمین زندان، توی راهروی گاز، ناروتو و ساسکه شروع کردند دعوا کردن.
چرخ های روی پاشنه و تلو تلو خوردن، مشتی که زیر دنده های ناروتو فرود امد و ارنجی که توی شقیقه ی ساسکه خورد.

و هر دو حس میکردند که موقع زدن دیگری دستشان میلرزد. نه از خشم، بلکه از پشیمانی.
ولی عصبانیت مثل پرده ای جلوی چشم هایشان را گرفته بود.

انقدر درگیر کتک کاری شدند تا اینکه نفهمیدند کپسول گاز باز شده، شروع به چکه کردن گاز مایع روی زمین میکند.
(کپسول گاز = ویلن اصلی یوهاهاها)
دیدگاه ها (۵۸)

اینا چیه تو اکسپلور منننن🗣🗣🤣

پارت ۲۳ (دقت کردین زمان رفتن اوبیتو دقیقا افتاد با ساسکه؟ خی...

پارت ۱۹هر چهار نفر، شروع کردند لباس عوض کردن. (دالتون‌ها...)...

بقیش●سوناده کنار تخت ساسکه نشست، موهای بلندش را از روی شانه ...

پارت اول: مدرسه راهنمایی، مرکز شهرSa:"حتی نمیتونی از خودت دف...

پارت ۱۶ساسکه خشکش زده بود، انگار سوزن فلج کننده زده بودند به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط