فکر می­کردم در آغوشش بگیرم بهتر است

فکر می­کردم در آغوشش بگیرم بهتر است
بعدها دیدم در آغوشش بمیرم بهتر است

گرم آغوشش شدم ... دست و دلش لرزید و گفت :
شاید از دستت دلم را پس بگیرم بهتر است ...

از قفس ، هرکس رهایت می­کند ، عاشق­تر است
این­که من با آن ­که آزادم ، اسیرم ، بهتر است

عشق من ! این­ روزها آزادگان زندانی ­اند
زندگی ، بی­ عشق ، زندان است ... گیرم بهتر است !!

عشق من ! ای­ کاش بودی ... عشق من ای­ کاش بود
زندگی، این­طور اگر باشد ، بمیرم بهتر است ...
دیدگاه ها (۱۱)

چه روزی از این بهتر؟!دست‌هایی که در قفس اسارت، پرچم ایران را...

۳ پارتی

حالی به باغ نیست

خیلی از ما حتا بلد نیستیم آرزو کنیمو گاهی آرزوهایمان را هم ا...

سایه‌های کلاغپارت چهل‌ویکم | نامه‌ای که هیچ‌وقت فرستاده نشدس...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹¹⁶_تو..چرا همش میخوای قهرمان باشی؟صداش...

🥀 قسمت هفتم آخرین حرف فاطمه...گوشی رو به فاطمه دادن...دس...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 2️⃣0️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣنه شب، برای اولین‌با...

سناریو تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط