رفیقش میگفت
رفیقش میگفت:
کسی جرأت نداشت در حضور کاظم غیبت کند؛ عصبانی میشد و رنگش میپرید. فکر میکنم واقعاً در شرایط امروز نمیشود خیلی درباره او حرف زد. چون هر کسی این چیزها را قبول نمیکند.
یک شب با چکمه کشیک میدادیم. نصف شب و چله زمستان بود. من و کاظم چراغ علاءالدین را گذاشته بودیم وسطمان و در حین پست از گرمایش استفاده میکردیم. یکهو بلند شد و گفت: «هادی! میبینی اونجا رو؟» اولش نفهمیدم. عادی گفتم: «کجا؟» اشاره کرد به یک طرف. گفت: «ببین از وسط اون ماشینها «آقا» داره میاد.» به سرعت ایستاد و گفت: «بلند شو!» با خودم گفتم آقا؟! ایستادم. آب دهانم را قورت دادم و لرزه به تنم افتاد. من کسی را نمیدیدم ولی او حالش به کلی تغییر کرد و صورتش مثل گچ شده بود و خیره به یک نقطه نگاه میکرد. راستش آن لحظه حرفش را جدی نگرفتم و بروز ندادم. ولی بعدها که احوالاتش را از زبان بقیه شنیدم، یقین کردم راست گفته و این اتفاق فقط منحصر به آن شب نبوده است.
چند روز بعد از او پرسیدم: «چی دیدی؟» گفت: «آقا امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) رو»
برشی از کتاب #رویای_بانه
خاطرات بینظیر #شهید_کاظم_عاملو
در قدس نماز میخوانید...
🌹شهید عارف کاظم عاملو 🌹
از شهدای عارف و سالکی که در حیات نورانی خود مکرر محضر قطب عالم امکان حضرت بقیه الله الاعظم (ارواحنا له لفدا) رسیده بود
در یکی از تشرفاتش محضر مبارک امام زمان علیه السلام
حضرت علیه السلام به او فرموده بود :
سلام مرا به رزمندگان برسان
نگران نباشید
شما در قدس نماز میخوانید...
ان شاء الله بزودی😍🤲
💘شهدا را یاد کنیم با ذکر مبارک صلوات👉💘
💚اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و فرجنا بهم💚
کسی جرأت نداشت در حضور کاظم غیبت کند؛ عصبانی میشد و رنگش میپرید. فکر میکنم واقعاً در شرایط امروز نمیشود خیلی درباره او حرف زد. چون هر کسی این چیزها را قبول نمیکند.
یک شب با چکمه کشیک میدادیم. نصف شب و چله زمستان بود. من و کاظم چراغ علاءالدین را گذاشته بودیم وسطمان و در حین پست از گرمایش استفاده میکردیم. یکهو بلند شد و گفت: «هادی! میبینی اونجا رو؟» اولش نفهمیدم. عادی گفتم: «کجا؟» اشاره کرد به یک طرف. گفت: «ببین از وسط اون ماشینها «آقا» داره میاد.» به سرعت ایستاد و گفت: «بلند شو!» با خودم گفتم آقا؟! ایستادم. آب دهانم را قورت دادم و لرزه به تنم افتاد. من کسی را نمیدیدم ولی او حالش به کلی تغییر کرد و صورتش مثل گچ شده بود و خیره به یک نقطه نگاه میکرد. راستش آن لحظه حرفش را جدی نگرفتم و بروز ندادم. ولی بعدها که احوالاتش را از زبان بقیه شنیدم، یقین کردم راست گفته و این اتفاق فقط منحصر به آن شب نبوده است.
چند روز بعد از او پرسیدم: «چی دیدی؟» گفت: «آقا امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) رو»
برشی از کتاب #رویای_بانه
خاطرات بینظیر #شهید_کاظم_عاملو
در قدس نماز میخوانید...
🌹شهید عارف کاظم عاملو 🌹
از شهدای عارف و سالکی که در حیات نورانی خود مکرر محضر قطب عالم امکان حضرت بقیه الله الاعظم (ارواحنا له لفدا) رسیده بود
در یکی از تشرفاتش محضر مبارک امام زمان علیه السلام
حضرت علیه السلام به او فرموده بود :
سلام مرا به رزمندگان برسان
نگران نباشید
شما در قدس نماز میخوانید...
ان شاء الله بزودی😍🤲
💘شهدا را یاد کنیم با ذکر مبارک صلوات👉💘
💚اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و فرجنا بهم💚
- ۵.۱k
- ۲۸ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط