میدانستم که تو
سیبی هستی از بهشت ...
اما کنار دریا که دیدمت
دانستم که تو باغ بهشتی
از پای تا به سر
دیدگاه ها (۱)

‌کاشآنقدر خاطرماز بودنت جمع بودکه می‌نشستم و با خیالِ راحت ف...

‌و من دوستت دارماما می ترسم گرفتارت شوم...

‌یک لبش جان می ستاند،یک لبش جان میدهد...

‌و اندوه رو در روی من نشستاندکی در من خیره شدگریه را آغاز کر...

از کنار من افسرده تنها تو مرو دیگران گر همه رفتند خدا را تو ...

هر چه قدر هم دریا آرام بخش باشد به پای چشمان تو نمی رسد...

مانده‌ام گیج، همان عاشق مستی یا نه؟که به پای منِ آواره نشستی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط