o ostorhe:

o ostorhe:
بغض آمده و حال مرا بد کرده
جذر آمده از گلوی من رد کرده
 من این چمدان ، تو ساک ها را بردار
بدجور دلم هوای مشهد کرده

دلتنگ رضایم ؛ به همه صحن و رواقش
جانــــــم به فدایش همه لطف و عطایش
یا رب نظری کن مـــــــرا لطف به پابوس
بینم حرمش ؛ کفتــــر و گنبد به فدایش
هر روز دلــــــــم عقـــــــده کند بهر زیارت
هم کفتر و هم گنبد و هم طاق طلایش
صبح ها به جمال, دل آرای رضا جانب مشرق
هر دم نگرم تا برسد جلوه ای از مهر و وفایش
دورم ز مشهد به خدا قلــــب من آنجاست
تا لطف رضا شامل من هم بشود سوی جوارش
گندم بخرم بهر همه کفتر های عاشق و واله
تا چرخ زنند دور همه صحـــــــــن و فضایش
از بس ز دوری رضا اشک بریختم ز چشمان
خشکیده شده بحر دو چشمم ؛ همه ساز و نوایش
چندیست که خواب های من افتاده به مشهد
شب نیست ! که خوابم نبرد سوی لقایش !!!
دیدگاه ها (۳)

سلام صبحتان شادزندگی راازطبیعت بیاموزیممثل ابر باکرامتچون بی...

سلام سه شنبه تان سرشار از مهربانیصبحی دیگری از راه رسیدانش...

یک روز دیگریک برکت دیگرو فرصت دیگر براے زندگیخدای مهربانمتو ...

سلام:دستهایت پرگلشادیت پایندهخنده ارزانی چشمان پراز عاطفه ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط