پارت دو

پارت دو


که یکدفعه دیدم دستمو گرفت کشید طرف خودش
جیکوپ: خوب شد که شنیدی قراره تو رو بفروشم به یکی دیگه
وقتی این حرف رو شنیدم امیدم از زندگی رو از دست دادم رفتم توی اتاقم رفتم توی سرویس بهداشتی در رو هم قفل کردم با مشت زدم توی آینه آینه شکست که دیدم جیکوپ داره با مشت میزنه تو در میگه درو باز کن راستش میترسیدم خودمو بکشم ولی واقعا دلم نمی خواست زنده بمونم پس همین تا اومدم تیغ رو بزنم روی رگم در محکم باز شد جیکوپ با عصبانیت منو گرفت برد سمت اتاقی که داخلش پر از اسلحه و شلاق هست من میدونستم منو میزنه خودم رو از عمد زدم به بیهوشی جیکوپ دلش سوخت منو گذاشت توی اتاقم منم خسته بودم واقعا خوابم برد وقتی بیدار شدم یه جای دیگه بود اتاق خودم نبود که دیدم یه دختر خیلی خوشگل بالای سرم نشسته تا دید چشمامو باز کردم شروع کرد به حرف زدن
مینجی اسم دختره هست
مینجی: حالت خوبه اینجا خونه ی کسیه که تو رو خریده اسمش جیمین هست و مافیا هست اینا رو از اول میگم بعداً شوکه نشی و تو زنشی
لینا: مهم نیست به هر حال سرنوشت من اینه
دیدم اتاق مشکیه خیلی خوشگل بود
لینا: بزار خودمو معرفی کنم اسممو که میدونی من رنگ سیاه دوست دارم عاشق
دعوا هستم آشپزی هم دوست دارم عجیب غریب هستم
دیدم با تعجب نگاهم می‌کنه
مینجی: اسم من مینجی هست جیمین داداشم هست شیش تا دوست داره تو دقیقاً چیزایی رو گفتی که شش تا دوستاش دوست دارن توری رفتار کن که اونا نفهمند تو چی دوست داری که اونا بهت علاقه مند میشن که اگر جیمین بدونه تو رو میزنه
که دیدم در باز شد و.............
دیدگاه ها (۰)

پارت سه که دیدم یه پسر خیلی خیلی خوشگل درو باز کردجیمین: لین...

پارت یک باران شرشر از آسمان می‌آمد ولی من فقط منتظر یه نفر ب...

دومیش هم روحم با روح تو عوض شدهداستان در مورد دختر کوچکی چها...

اولیش سرنوشت منو جیمین هست داستان در مورد دختریه که زندانی ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط