رفتی

رفتی
و
فرصت
ندادی
جان
به قربانت کنم

لااقل در شعرهایم عاشقی کن با دلم
دیدگاه ها (۶)

با تو بودن، زِ همه، دست کشیدن ...

به خوابم نیا دیگر!تو نمیدانی؛ بیدار شدن از رویای بودنتچه سخت...

خواهم که رَوَم زین جا پایم بِگِرفته ستیدل را بِ...

یار ما جان و خداوند قضا و قدر است من از این جان قد...

گفتی از عشق بگو تا که شوم مهمانت

الان دلم میخواد گریه کنم جدی😭 امیدوارم خودت ببینی اینو🥺😭 چرا...

تکه سیبی که تو دندان زده ای خوردن داشتآدم این گونه زمین گیر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط