رفتی

رفتی
و
فرصت
ندادی
جان
به قربانت کنم

لااقل در شعرهایم عاشقی کن با دلم
دیدگاه ها (۶)

با تو بودن، زِ همه، دست کشیدن ...

به خوابم نیا دیگر!تو نمیدانی؛ بیدار شدن از رویای بودنتچه سخت...

خواهم که رَوَم زین جا پایم بِگِرفته ستیدل را بِ...

یار ما جان و خداوند قضا و قدر است من از این جان قد...

آمدی ؟ اما برو آنجا که دلخوش بوده ایشهریارت نیستم تا جان به ...

خم به ابرو می‌بری جانم به قربانت رَودناز مکن جانِ دلم دل را ...

سلام بر تو گل زهراالهی جان به قربانتحبیبا‌ای گل نرگسبگو جانا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط