همنیشین گل شدم دیدم که خارم سال ها

همنیشین گل شدم دیدم که خارم سال ها
تازه فهمیدم که غمخواری ندارم سال ها

می روم چون ابر سرگردان به روی کوه و دشت
می روم تنها شوم شاید ببارم سال ها

کو زمین بایری تا مرهم دردم شود
من که از داغ دل خود، سوگوارم سال ها

بعد از این حتی اگر کوه یخی پیدا کنم
سر به روی شانه هایش می گذارم سال ها

خسته ام ، این مرگ تدریجی امانم را برید
می شمارم روزهای آخرم را سال ها
دیدگاه ها (۱)

امشب غزل با نام باران می نویسمبا دلخوری های فراوان می نویسما...

من پر از دردم بیا ،یک ذره دلداری بدهفصل پایانی به این دوری ا...

وقتی نباشی ... پستچی یک بسته غم می آوردتصـــــویـری از آینــ...

دلم تنگ است از این دنیا... چرایش را نمیدانم! من این شعر غ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط