Soukoku

پارت ۳
ویو دازای
"همون دختری که صبح باهاش بحث کردم با اخم کمی داشت بهم نگاه میکرد و سرخ شده بود"
ویو چویا
"اون پسره احمق اینجا چیکار میکنه وقتی میبینمش حرصم میگیره"
موری: ایشون پسر من هست اسمش دازای اوساموعه
فوکوزاوا: و ایشون دختر من هست اسمش ناکاهارا چویاعه
ویو دازای
"پدرم در حال صحبت کردن با فوکوزاوا سان بود و من به حرفشون گوش میدادم چویا هم همین طوری به من زل زده بود معلوم بود داره بهم فحش میده تقصیر من چیه همش تقصیر اون بود اونوقت من مقصرم"
ویو چویا
"اعصابم خورد بود داشتم بهش نگاه میکردم و فحش میدادم یه نگاه بهم انداخت و دوباره نگاهشو اون ور کرد اعصابم بدتر خورد شد که یه دفعه پدرم صدام کرد"
فوکوزاوا: چویا دخترم نظر تو چیه؟
(از اون جایی که چویا از هیچی خبر نداره فلش بک میکنیم)
فلش بک
موری: خب باید کاری کنیم تا این قرار داد محکم تر بشه
فوکوزاوا: خب من یه نظر دارم اگه شما قبول کنید
موری: نظرتون چیه؟
فوکوزاوا: اینکه بچه هامون با هم دیگه ازدواج کنن
موری: نظر خوبیه قبول میکنم نظر تو چیه پسرم؟
دازای: موافقم
فوکوزاوا: نظر تو چیه دخترم؟
چویا: درباره چی؟(با قیافه مظلوم)
فوکوزاوا: درباره ازدواج با دازای
چویا: چییی (با داد)
"فوکوزاوا همه چیو از اول برای چویا تعریف کرد و چویا مجبور شد که قبول کنه"
موری: خب عروسی اخر هفته برگزار میشه تا اون موقع کار های عروسی رو انجام میدیم.. از اونجایی که دیر وقته فوکوزاوا سان میخوام که امشب رو اینجا بمونید
فوکوزاوا: حتما میخوام که بچه هامون با هم دیگه اشناشن
دیدگاه ها (۲)

بچه ها یه سوال بعضی از قسمت های رمان هنتایه با سانسور بزارمش...

Soukoku

Soukoku

Soukoku

عشقی در مافیا ( پارت دهم اخر )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط