p2

#درخواستی
#فیک_شما؟

ته: بسه دیگه اصلا سر چی دعوا افتادیم؟
_نمیدونم از خودت بپرس اقای کیم... ته.. یونگ
و با این حرف دوباره دعوا افتادن
ته: ببین بیا باهم دوست باشیم من واقعا میخوام رفاقتمون برگرده
_یادت نیست چجوری سرم داد زدی
ته: من رو ببخش
_چون ادم بزرگواریم میبخشم
ته: هوراااا
پرش به یک ماه بعد
ات هر روز برای دیدن پسرا با یونجین میرفت سالن تمرین و به موسیقی علاقه پیدا کرده بود و ارمی شده بود و تو این مدت کوک عاشق ات میشه و تهیونگ هم از ات خوشش میاد ولی نه به عنوان دوست پسر یا شوهر به عنوان یک رفیق عاشق ات میشه و اونا هر روز سر چیز های چرت و پرت مثل اینکه چرا سرت کجه یا چرا اسم میه رو میوه گذاشتن و چرا کوک شیرموز دوست داره دعوا میوفتن ولی باز اون انتهای دل ته ات رو به عنوان رفیق میپرسته. ته به کوک کمک میکنه تا به ات اعتراف کنه و کوک میره به ات اعتراف میکنه ولی ات میگه که منم ازت خوشم میاد ولی باید یکم صبر کنی من فعلا قصد رابطه ندارم و کوک بکم ناراحت میشه ولی ات میگه در اینده ی نه چندان دور میشی اقاییم مستر کوک و با این جرف کوک خوشحال میشه و میره ته رو بغل میکنه و ازش تشکر میکنه همه چیز خوب بود ولی رنگ ات پریده بود
ته: حالت خوبه؟
_اره خوبم
کوک: من تورو میشناسم حق با تهیونگه تو حالت زیاد خوب نیست رنگت پریده
ته دستش رو میذاره رو پیشونی ات و میبینه بدجور تب کرده
ته: کوک بلندش کن ببریمش بیمارستان خیلی داغه
کوک: ال.....
مربی: کوک جایی نمیره ته تو باهاش برو کوک برو امادشو بریم تمرین دیروز غیبت داشتی
کوک: ام.....
مربی: اما و اگر رو بذار کنار گفتم بیا
کوک: ته مراقب ات باش
ته: حواسم بهش هست
_من جایی نمیرم
ته: میای خوبم میای
_نه من می.... نه چیزه چرا ادمی که خوبه باید بیاد بیمارستان ها
ته: میترسی؟
_اوممم راستش ارهههه(گریه)
ته میگه بیا بغلم و وقتی ات میره بغلش ته بلندش میکنه
_چیکار میکنی من رو بزار پایین
ته: نمیای پس بزور باید ببرمت خانم کیم ات
_من میترسم
ته: من میام پیشت کل مدت پیشت هستم نترس
_باشه اگه بزنی زیر قولت من میدونم با تو
ته: باشه حالا نخوریم
_حوصله دعوا ندارم ولم کن خواهشا
ته: باشه تو ماشین بخواب تا برسیم
_باشه ولی میشه دکتر نبریم ببریم خونه؟
ته: باشه میبرمت خونه بخواب


این پارت تموم شد به نظرتون خوبه؟ 🩷
دیدگاه ها (۴)

تک پارتی تهکوک . ( هیچکدوم از اینها واقعی نیست )

رمان جدیدژانر: عاشقانه،درام،رازآلودشیپ تهکوکبا خشم از صندلی ...

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

پارت ۵۵╭─────────────── 🦋 ───────────────╮✦ پارت بعد | مربی ...

A game of love and hateP³ویو آتصبح با صدای زنگ از خواب بیدار...

پارت⁸:))

مربی موتور سوارpart 6 ویو ات .۱ هفته وقت داشتیم برا تمرین با...

Iove and the moonPart36کوک: عشقم پاشو صبح شده یونا: نمی خوا...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط