#برادر‌ناتنی‌‌من

#برادر‌ناتنی‌‌من
#Part_6
·
·
·
من و لیسو برگامون ریخته بود..
کوک هم انگار تازه فهمید چی گفته..

کوک : نه‌نه منظورم اون گرفتن نبود.. منظورم این بود که ا/تو میگیرم که فرار نکنه [ لبخند مصنوعی ] [حی‌حی😂]

ا/ت : " ههه " [ لبخند مصنوعی ]

لیسو : [ لبخند مصنوعی ]

ا/ت : " خب منو لیسو میریم بخوابیم ؛ فعلاً شب بخیر کوک.. "

کوک : " شبت بخیر ا/ت . "

منو لیسو رفتیم توی اتاق‌خواب که مایکل پیام داد که فردا قراره بیاد خونمون .

خیلیی خوشحال بودم و از هیجان داشتم بال در میاوردم!!



ویو فردا صبح >>

زنگ خونه به صدا در اومد..
همه خواب بودن..

رفتم در رو باز کردم و مایکل رو دیدم که پشت در بود!

جیغ زدم.. بغلش کردم‌..

مایکل به زبان کره‌ای مسلط بود ؛ باهم حرف زدیم و بعد به لیسو گفتم بره اتاق مهمان و به مایکل گفتم میتونه بره اتاق من بمونه .

مایکل رفت اتاق و لباساشو عوض کرد و نشست رو مبل .

بعد دستشو جوری گذاشت که منم برم..

بغ‍.‍لش نشستم و فیلم گذاشتم و باهم نگاه کردیم .

جونگ‌کوک اومد پایین .

برگشتم سمت جونگ‌کوک و بهش گفتم : " جونگ‌کوک بیدار شدی.! "

جونگ‌کوک وقتی به خودش اومد و دید مایکل کنارم نشسته ، نمیدونم چرا عصبانی شد..

حتماً غیرت برادرانش بالا زده بود که مهم نبود..
·
·
دیدگاه ها (۵)

#برادر‌ناتنی‌‌من#Part_7···کوک : " هی ا/ت نمیخوای معرفی کنی ا...

من بمیرم برای اون خنده های قشنگت عشق قشنگم :)

تهیونگ خوشگلم :)

#ارباب_من#پارت_پنججونگ کوک: تو بیخود کردییی(داد) حالا هم  گم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط