PART
𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.
PART¹¹
(سوآ+)(جین–)(نامجون~)
جین داشت وسایل رو جمع میکرد که سوآ سکوت رو شکست
+جین میخوام آخرین مرز بینمون رو از بین ببرم!
–نه سوآ من عجله ندارم میخوام تا شب عروسیمون صبر کنم!نمیخوام خودت رو اذیت کنی چون فکر میکنی من تحت فشارم!
+جدی؟
–اوهوم!حالا هم بیا بریم خرید چون من اگر قرار باشه اینجا بمونم نیاز به لباس دارم!
سوآ میخنده و هردو باهم آماده میشن تا برن خرید وقتی میرسن مرکز خرید جین و سوآ هردو توی مغازه های مختلف گشت میزدن و لباس های مختلف میخریدن و گاهی اوقات هم خوراکی میخریدن همینطور که توی مرکز خرید قدم میزدن جین چشمش به یه مغازه میفته که باید تنها میرفت
–سوآ!همینجا بمون من الان برمیگردم!
+باشه
جین به سمت یه مغازه بزرگ میره و اونجا پر بود از گردنبند،حلقه و اینا جین بعد از مدتی گشت زدن بلاخره یه حلقه نقره ای تک نگین الماس برای خواستگاری از سوآ میخره و جعبه حلقه رو میزاره توی جیبش و برمیگرده پیش سوآ
+چی شد؟چی خریدی؟
–هیچی!بیا بریم
+هیچی؟
–اوهوم بیا بریم
«پرش زمانی دو هفته بعد»
جین منتظر یه فرصت خاص برای خواستگاری بود ولی اون فرصت پیش نمیومد پس تصمیم گرفت با کمک اعضا توی اتاق دنس پرکتیس ازش خواستگاری کنه و الان سوآ در حال میکاپ کردن جین بود و وقتی تموم شد جین دنبال بهونه میگرده تا سوآ را بکشونه اونجا
–اممم...سوآ میخوای بیای دنس من رو ببینی؟
+اوهوم دوست دارم ولی نمیخوام مزاحم تو و بقیه اعضا بشم میتونم فیلم هاش رو ببینم!
–نه من با اعضا هماهنگ میکنم بیا بریم!
+جدی؟باشه
سوآ و جین میرن سمت اتاق دنس پرکتیس و وقتی میرسن جین این بار دنبال بهونه برای این بود که سوآ چشماش رو ببنده که یه ایده مسخره به ذهنش رسید و همون رو بیان کرد
–خب ببین ممکنه اعضا لخت باشن برای همین چشمات رو ببند و تا وقتی نگفتم باز نکن
+چی گفتی باهاشون هماهنگ میکنی!
–فقط انجامش بده لطفا!
سوآ چشماش رو میبنده و دست جین رو میگیره و میرن توی اتاق دنس پرکتیس،اتاق تزیین شده بود و همه اعضا بادکنک توی دست داشتن و جین دست سوآ رو ول میکنه و میره جلوی سوآ زانو میزنه
–چشماتو باز نکن!
و بعد جعبه انگشتر رو از جیبش بیرون میاره و باز میکنه
–حالا باز کن
سوآ چشماش رو باز میکنه و با دیدن صحنه رو به روش لبخند میزنه و از شوق توی چشماش اشک جمع میشه
+مین سوآ آیا قبول میکنی که توی هر لحظه کنار من باشی و بپذیری که توی هر سختی تکیه گاهت باشم و کیم سوآ بشی؟
سوآ سر تکون میده
+بله!
جین حلقه دوستیشون رو از انگشت سوآ در میاره و انگشتر خواستگاری رو جایگزین میکنه و بلند میشه سوآ رو بغل میکنه و میچرخونتش بعد از گذشت روز ها و بعد از صحبت هردو خانواده تاریخ ازدواج مشخص میشه و خرید ها رو انجام میدم و بعد از گذشت سه هفته روز عروسی فرا میرسه!
سوآ با لباسی ساده پشت در ها دست تو دست پدرش منتظر بود و اون طرف در جین استرس داشت اما روی محراب ایستاده بود و منتظر ورود سوآ بود بلاخره در ها باز میشن و سوآ و پدرش وارد میشن...تالار پر از مهمون بود و اعضا توی ردیف پشت سر خانواده ها نشسته بودن و وقتی سوآ به جین میرسه جین از پدر سوآ تشکر میکنه و دست سوآ رو میگیره و نامجون سخنران مراسم ازدواج بود!
~خب لطفاً همگی توجه کنید!اول از همه از همتون متشکرم که به اینجا اومدید!ما اینجا جمع شدیم تا این زوج خوشبخت رو باهم پیوند بدیم!از شما میخوام برای خوشبختیشون دعا کنید!خب حالا بخش اصلی رو شروع میکنم...خانم مین سوآ آیا بدون هیچگونه اجباری و کاملا آزادانه آقای کیم سوکجین رو به عنوان همسر خود میپذیرید و آیا قول میدهید که تا پایان عمر،در شادی و غم و در سلامتی و بیماری به او وفادار بمانید و او را گرامی بدارید و در همه حال عشق خود را به او حفظ کرده؟
+بله!
~خب دوست عزیزم جیننن!
همه توی تالار میخندن
~آقای کیم سوکجین آیا بدون هیچگونه اجباری و کاملا آزادانه خانم مین سوآ رو به عنوان همسر خود میپذیرید و آیا قول میدهید که تا تا پایان عمر،در شادی و غم و در سلامتی و بیماری به او وفادار بمانید و او را گرامی بدارید و در همه حال عشق خود را به او حفظ کرده؟
–با کمال میل...منظورم اینه بله!
همه دوباره میخندن
~خب حالا شما را زن و شوهر اعلام میکنم!قبلا مخفیانه همدیگه رو میبوسیدید ولی الان میتونید جلوی بقیه همدیگه رو ببوسید
جین میخنده و سوآ رو میبوسه و بعد از چند مین عقب میکشه و بوسه ای به پیشونی سوآ میزنه و بعد حلقه های ازدواج رو رد و بدل میکنن!
عکس لباس عروس و حلقه خواستگاری و ازدواج رو هم میزارم استوری! چک کنید!
ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
PART¹¹
(سوآ+)(جین–)(نامجون~)
جین داشت وسایل رو جمع میکرد که سوآ سکوت رو شکست
+جین میخوام آخرین مرز بینمون رو از بین ببرم!
–نه سوآ من عجله ندارم میخوام تا شب عروسیمون صبر کنم!نمیخوام خودت رو اذیت کنی چون فکر میکنی من تحت فشارم!
+جدی؟
–اوهوم!حالا هم بیا بریم خرید چون من اگر قرار باشه اینجا بمونم نیاز به لباس دارم!
سوآ میخنده و هردو باهم آماده میشن تا برن خرید وقتی میرسن مرکز خرید جین و سوآ هردو توی مغازه های مختلف گشت میزدن و لباس های مختلف میخریدن و گاهی اوقات هم خوراکی میخریدن همینطور که توی مرکز خرید قدم میزدن جین چشمش به یه مغازه میفته که باید تنها میرفت
–سوآ!همینجا بمون من الان برمیگردم!
+باشه
جین به سمت یه مغازه بزرگ میره و اونجا پر بود از گردنبند،حلقه و اینا جین بعد از مدتی گشت زدن بلاخره یه حلقه نقره ای تک نگین الماس برای خواستگاری از سوآ میخره و جعبه حلقه رو میزاره توی جیبش و برمیگرده پیش سوآ
+چی شد؟چی خریدی؟
–هیچی!بیا بریم
+هیچی؟
–اوهوم بیا بریم
«پرش زمانی دو هفته بعد»
جین منتظر یه فرصت خاص برای خواستگاری بود ولی اون فرصت پیش نمیومد پس تصمیم گرفت با کمک اعضا توی اتاق دنس پرکتیس ازش خواستگاری کنه و الان سوآ در حال میکاپ کردن جین بود و وقتی تموم شد جین دنبال بهونه میگرده تا سوآ را بکشونه اونجا
–اممم...سوآ میخوای بیای دنس من رو ببینی؟
+اوهوم دوست دارم ولی نمیخوام مزاحم تو و بقیه اعضا بشم میتونم فیلم هاش رو ببینم!
–نه من با اعضا هماهنگ میکنم بیا بریم!
+جدی؟باشه
سوآ و جین میرن سمت اتاق دنس پرکتیس و وقتی میرسن جین این بار دنبال بهونه برای این بود که سوآ چشماش رو ببنده که یه ایده مسخره به ذهنش رسید و همون رو بیان کرد
–خب ببین ممکنه اعضا لخت باشن برای همین چشمات رو ببند و تا وقتی نگفتم باز نکن
+چی گفتی باهاشون هماهنگ میکنی!
–فقط انجامش بده لطفا!
سوآ چشماش رو میبنده و دست جین رو میگیره و میرن توی اتاق دنس پرکتیس،اتاق تزیین شده بود و همه اعضا بادکنک توی دست داشتن و جین دست سوآ رو ول میکنه و میره جلوی سوآ زانو میزنه
–چشماتو باز نکن!
و بعد جعبه انگشتر رو از جیبش بیرون میاره و باز میکنه
–حالا باز کن
سوآ چشماش رو باز میکنه و با دیدن صحنه رو به روش لبخند میزنه و از شوق توی چشماش اشک جمع میشه
+مین سوآ آیا قبول میکنی که توی هر لحظه کنار من باشی و بپذیری که توی هر سختی تکیه گاهت باشم و کیم سوآ بشی؟
سوآ سر تکون میده
+بله!
جین حلقه دوستیشون رو از انگشت سوآ در میاره و انگشتر خواستگاری رو جایگزین میکنه و بلند میشه سوآ رو بغل میکنه و میچرخونتش بعد از گذشت روز ها و بعد از صحبت هردو خانواده تاریخ ازدواج مشخص میشه و خرید ها رو انجام میدم و بعد از گذشت سه هفته روز عروسی فرا میرسه!
سوآ با لباسی ساده پشت در ها دست تو دست پدرش منتظر بود و اون طرف در جین استرس داشت اما روی محراب ایستاده بود و منتظر ورود سوآ بود بلاخره در ها باز میشن و سوآ و پدرش وارد میشن...تالار پر از مهمون بود و اعضا توی ردیف پشت سر خانواده ها نشسته بودن و وقتی سوآ به جین میرسه جین از پدر سوآ تشکر میکنه و دست سوآ رو میگیره و نامجون سخنران مراسم ازدواج بود!
~خب لطفاً همگی توجه کنید!اول از همه از همتون متشکرم که به اینجا اومدید!ما اینجا جمع شدیم تا این زوج خوشبخت رو باهم پیوند بدیم!از شما میخوام برای خوشبختیشون دعا کنید!خب حالا بخش اصلی رو شروع میکنم...خانم مین سوآ آیا بدون هیچگونه اجباری و کاملا آزادانه آقای کیم سوکجین رو به عنوان همسر خود میپذیرید و آیا قول میدهید که تا پایان عمر،در شادی و غم و در سلامتی و بیماری به او وفادار بمانید و او را گرامی بدارید و در همه حال عشق خود را به او حفظ کرده؟
+بله!
~خب دوست عزیزم جیننن!
همه توی تالار میخندن
~آقای کیم سوکجین آیا بدون هیچگونه اجباری و کاملا آزادانه خانم مین سوآ رو به عنوان همسر خود میپذیرید و آیا قول میدهید که تا تا پایان عمر،در شادی و غم و در سلامتی و بیماری به او وفادار بمانید و او را گرامی بدارید و در همه حال عشق خود را به او حفظ کرده؟
–با کمال میل...منظورم اینه بله!
همه دوباره میخندن
~خب حالا شما را زن و شوهر اعلام میکنم!قبلا مخفیانه همدیگه رو میبوسیدید ولی الان میتونید جلوی بقیه همدیگه رو ببوسید
جین میخنده و سوآ رو میبوسه و بعد از چند مین عقب میکشه و بوسه ای به پیشونی سوآ میزنه و بعد حلقه های ازدواج رو رد و بدل میکنن!
عکس لباس عروس و حلقه خواستگاری و ازدواج رو هم میزارم استوری! چک کنید!
ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
- ۲.۷k
- ۱۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط