چند ورق مه می‌پیچم لای روزنامه

چند ورق مه می‌پیچم لای روزنامه
و به پستخانه می‌روم
می‌خواهم این وقتِ صبح را به نشانی‌ات پست کنم
نفس نفس زدنِ آسمان را،
که پایین آمده تا روی صورت زمین
برای تو که فکر می‌کنی فاصله‌ها را نمی‌شود برداشت..

- رضا جمالی حاجیاتی
دیدگاه ها (۱)

قصه‌های کهن از چشم تو آغاز شدند...چشم‌هایِ‌توجوردیگریست !آدم...

اما بالاخره انسان ها به هر جای دنیا که بروند در آخر به همان ...

اگر همه‌‌ی چیزهایی که با من تجربه کردی برایت تازگی داشت و بر...

- باید که از لبانِ کبودتدر بُهت و گریه، بوسه بگیرمدر اوجِ خس...

مردی در ساحل...[پارت نهم]خورشید آرام‌آرام پایین‌تر می‌رفت.نو...

مردی در ساحل...[پارت دوازدهم]صبح روز بعد...نور خورشید از پنج...

پارت ۱۹۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط