(دو روی متفاوت زندگی)
(دو روی متفاوت زندگی)
(پارت هفتم)
ویو کایاتو:
وقتی از دفتر رئیس خارج شدم خیلی عصابم خورد بود آخه چرا الان اونا باید اون جا
می بودن؟رئیس چرا این کارو کرد؟همینطور که داشتم تو راه با خودم حرف میزدم رسیدم خونه شوکه شدم چون در باز بود و کایچو هیچ وقت در خونه رو باز نمیذاشت رفتم تو کایچو پایین نبود رفتم بالا تو اتاق من هم نبود تو اتاق خودش هم نبود کم کم نگران شدم که یک نوشته روی یخچال بود رفتم نزدیک و وقتی اونو خوندم خیلی شوکه شدم توی اون نوشته شده بود ( ما خواهرت رو بردیم اگه میخوای زنده بمونه زود تر بیا وگرنه جنازه اونو تحویل تو میدیم ) و یک ادرس هم روی کاغذ بود یعنی چه کسی کایچو رو برده بود؟چرا اونو برده بودن؟کایاتو احمق نباش الان وقت این حرفا نیست برو به آدرسی که دادن وسایلم رو جمع کردم و راه افتادم...........
ویو ناروتو:
بعد این که از دفتر اون جا خارج شدیم کاکاشی سنسه کار داشت و رفت سمت شرق و منو سای و ساکورا اومدیم غرب (راستی یادم رفت بگم فقط تیم هفت اومده به این معموریت بقیه ی معموریت دیگه رفتن)همینطور که داشتیم تو بازار چرش میزدیم ساکورا یک مشت زد تو سرم (ااااخخخخخخ چرا میزنی؟)
ساکورا:یک ساعته دارم صدات میکنم چرا جواب نمیدی هاااااا؟
سای:هیییی بچها اون دختره!!!
ناروتو:اون به درخت میگن کایاتو اسم داره!
ساکورا:یعنی کجا داره میره؟
ناروتو:بریم دنبالش
با سای و ساکورا راه افتادیم پست سر کایاتو
کایاتو:چند تا چاکرا حس میکنم اهههه باز ایناین کهههه
———————————————————————
پایان ☺️
خببب بچها یک کاور برای داستان درست کردم چون برام سخت بود که برای هر پارت یک ارت بزنم 🌼 همین 🌼
چطور شده حتماً بهم بگید 😊🌼
(پارت هفتم)
ویو کایاتو:
وقتی از دفتر رئیس خارج شدم خیلی عصابم خورد بود آخه چرا الان اونا باید اون جا
می بودن؟رئیس چرا این کارو کرد؟همینطور که داشتم تو راه با خودم حرف میزدم رسیدم خونه شوکه شدم چون در باز بود و کایچو هیچ وقت در خونه رو باز نمیذاشت رفتم تو کایچو پایین نبود رفتم بالا تو اتاق من هم نبود تو اتاق خودش هم نبود کم کم نگران شدم که یک نوشته روی یخچال بود رفتم نزدیک و وقتی اونو خوندم خیلی شوکه شدم توی اون نوشته شده بود ( ما خواهرت رو بردیم اگه میخوای زنده بمونه زود تر بیا وگرنه جنازه اونو تحویل تو میدیم ) و یک ادرس هم روی کاغذ بود یعنی چه کسی کایچو رو برده بود؟چرا اونو برده بودن؟کایاتو احمق نباش الان وقت این حرفا نیست برو به آدرسی که دادن وسایلم رو جمع کردم و راه افتادم...........
ویو ناروتو:
بعد این که از دفتر اون جا خارج شدیم کاکاشی سنسه کار داشت و رفت سمت شرق و منو سای و ساکورا اومدیم غرب (راستی یادم رفت بگم فقط تیم هفت اومده به این معموریت بقیه ی معموریت دیگه رفتن)همینطور که داشتیم تو بازار چرش میزدیم ساکورا یک مشت زد تو سرم (ااااخخخخخخ چرا میزنی؟)
ساکورا:یک ساعته دارم صدات میکنم چرا جواب نمیدی هاااااا؟
سای:هیییی بچها اون دختره!!!
ناروتو:اون به درخت میگن کایاتو اسم داره!
ساکورا:یعنی کجا داره میره؟
ناروتو:بریم دنبالش
با سای و ساکورا راه افتادیم پست سر کایاتو
کایاتو:چند تا چاکرا حس میکنم اهههه باز ایناین کهههه
———————————————————————
پایان ☺️
خببب بچها یک کاور برای داستان درست کردم چون برام سخت بود که برای هر پارت یک ارت بزنم 🌼 همین 🌼
چطور شده حتماً بهم بگید 😊🌼
- ۸۲
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط