چندشاتی تهیونگ

چندشاتی تهیونگ

part 2

-چند سالته؟..(سرد)

+ ۱۷ هستم...

- اصلا میدونی چرا به سرپرستی گرفتمت؟(سرد)

+ام.. خب .. نمیدونم..

- ببین .. بزار از الان‌بگم.. جنابعالی فقط برای اینکه خدمتکار عمارت من بشی دارم میبرمت خونم..(سرد)

ات تعجب‌کرد

+مگه‌من‌بهت‌گفتم؟ منو برگردون

-نمیشه..(سرد)

+یعنی چی‌نمیشه؟ من نمیخوام‌باشم( کمی داد زد)

پسر عصبی شد و مچ‌دختر رو خیلی دردناک و محکم گرفت

-وقتی میگم نمیشه یعنی‌نمیشه.. صداتو رو من‌بلند نکن ، هیچ‌میدونی من کیم؟(اخم و عصبی )

دختر اخم‌کرد

+هرکی میخوای باش

-من بزرگترین مافیای کره هستم(سرد )

دختر با شنیدن حرف پسر، مو به تنش سیخ شد..

+چ..چی؟!(تعجب)

- همین که‌گفتم..( سرد)

+من.. نمیخوام

-باید بخوای( سرد)

دختر اشک داخل چشماش‌جمع شد، ولی بی صدا نشست
دیدگاه ها (۱۰)

چندشاتی تهیونگpart ۳بعد از دقایقی، ماشین جلوی در عمارت ایست ...

چندشاتی تهیونگpart 4آجوما از اتاق خارج شد و بعد از دقایقی، ب...

چندشاتی تهیونگpart 1 همین طور که یه گوشه یتیم خونه نشسته بود...

چند شاتی جیمینPart 2خیابون با صدای خنده ی دختر و پسر پر شد.....

رمان عشق سوری ات:ازم فاصله بگیر مثل آدم بشین باید حرف بزنیمک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط