آن حرفی نزد نه از خشم و نه از فریاد

آن حرفی نزد، نه از خشم و نه از فریاد.
اما تنهاییِ اتاق، شاهد اشک‌هایی شد که بی‌صدا از گونه‌هایش لغزیدند.
دستانی که روزی در آغوشت آرام می‌گرفتند، حالا بی‌تو می‌لرزیدند.
قلبش تپید، اما نه از هیجان دیدار؛ معده‌اش فریاد زد، اما نه از گرسنگیِ غذا...
و تنش، آهسته آهسته، از سنگینی غیبتت آب شد.
عشق، گاهی بی‌صدا ترین فریادهاست.
دیدگاه ها (۰)

تنهایی به معنای نبودن تو نیست،تنهایی من زمانی معنا پیدا کرد ...

زمانی میرسه، که باید انتخاب کنی. بین چیزی که میخوای داشته با...

مگه من چقد مبهم بودم که هیچ‌کس منو‌ نفهمید ؟#کلیپ_غمگین #است...

پارت ۲۲چک چک چکصدای چکیدن قطرات اب را میشنید. ایتاچی اهسته چ...

پارت دومم لیلیوم و اتش .

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط