عاشق

۳ عاشق

پارت ۱۶

ویو ا/ت
سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم توی طول راه با نامجون خیلی شوخی میکردم و میخندیدیم پسر خوبی بود . داشتم بیرون و نگاه میکردم که.....
نامجون: هعی رسیدم بیا مادمازل
ا/ت: هعی جناب کیم نامجون شما اول بفرمایید
هر دوتامون زدیم زیر خنده 🤣
رفتیم تو نامجون دستمو تو دستاش قفل کرده بود با اولین قدم ۳ نفر برام نمایان شدن اونا. اونا. کسایی بودن که جونمو براشون به خطر مینداختم

ویو کوک
داشتم با جیمین و تهیونگ نقشه رو مرور میکردم که دو نفر وارد شدن وایسا ببینم اون. اون ا/ت چقدر خوشگل شده چقدر خوردنی شده باید بگیرمش میلم بیشتر به گرفتنش شد

ویو تهیونگ
داشتیم نقشه رو مرور می کردیم که یه زوج وارد شدن زیاد برام مهم نبود کین چون ا/ت مهم تر بود کوک زول زده بود به یه کسی
تهیونگ : هعی به چی نگاه میکنی
وقتی چشمم افتاد به اون کسی که ضربان قلبم براش اوج میگرفت نمیتونستم از زول زدن بهش دست بر دارم

ویو جیمین
داشتم به بچه ها میگفتم که نقشه رو حواسشون باشه
چون نمیخواستم دوباره ا/ت رو از دست بدم
جیمین: پس چی شد اینجا باید هعی چیکار میکنین به چی زول زدین
نگاهم به اون زنی افتاد که هر لحظه براش میمردم و زنده میشدم اون ا/ت بود عروسکم بود چقدر دلم براش تنگ شده بود

خماری...
دیدگاه ها (۱۵)

۳ عاشق پارت ۱۷ ویو نامجون وقتی با ا/ت پامو تو سالن گذاشتم می...

۳ عاشق پارت ۱۸ ویو ا/ت از اتاق اومدم بیرون و دیدم نام جون نش...

هعیی...

بچه ها از گلم همایت کنین ممنون میشم

سناریو درخواستی BTS

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط