اهوی من

اهوی من
پارت ۷۶

(دوهفته بعد)
(اراد)

الان دوهفته که اهو انا گم شدن همه جارو گشتیم ولی اب شده رو زمین از قدرت هامون برای پیدا کردنش استفاده کردیم ولی بی فایده بود

غزل:اراد الان دوهفته هیچی نخوردی از گشنگی میمیری
اراد:بدون اهو غذا از گلوم پایین نمیره من چجوری غذا بخورم ک نمدونم اهو زندست یا نههه اون زندست
غزل:حتما اهو حالش خوبه نگران نباش پیدا میشه میاد پیشت با انا

پارسا از بیرون میاد و اراد بدو بدو با عصبانیت به سمت پارسا میره

اراد:تو ک میگی شیطانم شیطان بزرگیم همه دنیا دست تویی اهو رو چرا نمتونی پیدا کنی
پارسا:همین الانشم میگم ک قدرت دنیا دست منه ولی هیچ ردی از اهو نیست
اراد:من الان میمیرم زنده میشم اگه بلایی سرش بیارن چی انا اون بچه چیی

(اهو)
چشامو وا کردم بدنم درد میکرد به دور ورم نگاه کردم یک اتاق با تم کلاسیک همه چی انگار با متر چینده شد بود انا هم رو یک تخت کوچک ک روی تخت یک حریر بود خوابیده بود به سمتش رفتم بغلش کردم به ساعت نگاه کردم ساعتشون فرق داشت خیلی عجیب بود ساعت هایی ما دورقمی هست ولی ساعت اینا سه رقمی فقط یادم میومد ک یک اقایی با ماسک منو بیهوش کرد به سمت در رفتم گشنم شده بود ولی در قفل بود سرمو بالا کردم ک دیدم دوربین هست

اهو:هوییی کسی ک داری منو نگاه میکنی من‌گشنمه هوییی میگم بیاین من‌گشنمه

هرچی سرصدا کردم فایده ای نداشت نشستم‌رو تخت انا غرق خواب بود

یکی در اتاق باز کرد امد تو اتاق
قیافش شبیه انسان ها بود ولی لباس هاش نه لباس پفی ک نگین هاش از یشم بود تاجی ک از طلا بود و موهایی بلند ک به زمین کشیده میشد به سمتم امد

اوفلیا:سلام من اوفلیا هستم(به زبان یونانی میگ)
اهو:من زبون یونانی بلد نیستم
اوفلیا:اوم ببخشید من اوفلیا هستم دختر امپراطور اینجاا
اهو:چی ایرانی خوب بلدی
اوفلیا:من به همه زبان هایی جهان تسلط کامل دارم برات غذا خوردم و برای دختر کوچولوتم شیر و کمی غنات اوردم
اهو:چرا منو اوردی اینجا؟ من میخوام برم خونه شما کی هستین؟
اوفلیا:برادرم چند ساعت دیگر از جنگ میاد و خودش بهت توضیح میده

(اهو)

دختره از اتاق رفت اینا چرا اینجورین مگه چند وقت منو دزدیدن ک جنگ شده به سمت پنجره رفتم با چیزی ک دیدم غش کردم
دیدگاه ها (۰)

اهوی من پارت ۷۷ (اهو) خواب اراد داشتم میدیدم ک یکی سرمو شروع...

اهوی من پارت ۷۸(چشامو باز کردم) ک دیدم کنار خیابون با انا اف...

اهوی من پارت ۷۵ فردا شد قرار شد ک اراد منو انا رو ببره شهربا...

اهوی من پارت ۷۴ (اهو) دوماه گذشته بود تو این دوماه هیچ اتفاق...

عشق در تاریکی 28.ویو 2 ساعت بعد همه در حال خوش گذرانی بودن و...

رمان جونکوک

عشق در تاریکی1.ا/تبا صدای آلارم گوشی بیدار شدم گوشی رو خاموش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط