یه پسر ۳۶/۳۷ ساله مراجعه کرده بود که قویترین قرص ممکن رو

یه پسر ۳۶/۳۷ ساله مراجعه کرده بود که قویترین قرص ممکن رو مصرف کرده بود و بعد از فرط پشیمونی گریه میکرد و میگفت سریع نجاتم بدید، پلیس اومده بالا سرش که قرص رو از کجا گیر اوردی، خانواده‌ش اومده بود که چرا اینکارو کردی اما دوست دخترش فقط گریه میکرد.
گفتم بنظرت علتش چی بود؟
گفت این تو ناحیه مرزی سرباز بوده و اونزمان یه بچه رو تو مرز زده و مُرده، انگار بچه مواد جابجا میکرد بین ایران و افغانستان و این میزنتش و خیلی هم تحویلش میگیرن؛
اما دیوونه میشه.
و روحش رو سلاخی میکنه. میگف هر وقت حس میکنه حالش خوبه یه جاییشو میسوزونه، یا خودکشی میکنه و وقتی قراره بمیره و روحش خارج شه میره بیمارستان و میگه نجاتم بدید.
اون این عزت رو نمیخواد. اون میخواد برگرده و یه سرباز دست و پا چلفتیِ خواب آلود باشه سر برجک که تا شب خمیازه ولش نمیکنه...

-از خاطرات دکتر هو

[ما اختیار زندگی داریم و او زندگی را سخت مجبور‌ست]
بیمار #آسایشگاه۳۹۸
دیدگاه ها (۱۹)

بوسه ی اجبار پارت دهم

پارت سه لونا: بیاین داخلویو لونا همشون اومدن داخل و مشغول حر...

#تکپارتیموضوع:(وقتی داره بابا میشه و...)لینو/ا.تماه های آخر ...

رمان تو خود منی

فصل اول قسمت ۴برج وی اون طرف واکس الستور رو میبره تو اتاق کن...

اومدم برا بار سوم بیوشو بدم برم رو مختون آدرین/ اوسی/ سیرک د...

Fabric of Love~P1صدای چرخ ها و اتو توی تولیدی میچرخیدچویا:هو...

عشقی حقیقی

^o^) (^o^)دختر کوچولو از جا پرید. جوری که انگار وحشتناک ترین...

Bts8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط