❞ریکشن بایست وقتی خبر بارداریتو بهشون میدی❝
❞ریکشن بایست وقتی خبر بارداریتو بهشون میدی❝
نامجون : اول چند ثانیه کاملاً ساکت میمونه، انگار داره حرفت رو توی ذهنش هضم میکنه. بعد آروم لبخند میزنه، اون لبخند عمیق و مطمئنش. دستات رو میگیره و با نگاه پر از احساس میگه:
یعنی… ما قراره یه دنیای جدید بسازیم؟
بعد شروع میکنه هزار تا سوال پرسیدن
حالت خوبه؟ دکتر رفتی؟ چیزی لازم داری؟ از همون لحظه میره توی مود مراقبت کامل.🧸🍼𓍯
جین : اول فکر میکنه داری شوخی میکنی. با چشمای گرد شده نگاهت میکنه و میگه:
صبر کن… داری جدی میگی؟
وقتی میفهمه جدیه، یه خنده از سر شوک میکنه، بعد سریع بغلت میکنه. هی قربون صدقهات میره و همزمان استرس میگیره که نکنه زیادی محکم بغلت کرده باشه.
بعد با هیجان میگه:
من قراره بهترین بابای دنیا بشم.🧸🍼𓍯
یونگی : برای چند لحظه فقط بهت خیره میشه. خیلی آرومه، ولی میتونی توی چشماش ببینی که دنیاش زیر و رو شده. نزدیکت میاد، دستش رو روی شکمت میذاره و یه لبخند خیلی کوچیک میزنه.
با صدای آروم میگه:
پس از این به بعد باید بیشتر مراقب خودت باشی… برای هر دوتون.🧸🍼𓍯
هوسوک : همون لحظه از خوشحالی جیغ میکشه. دور اتاق میچرخه، دستاشو میذاره روی سرش و باورش نمیشه. بعد میاد جلوت زانو میزنه و با چشمای برقزده میگه:
واقعاً؟ یعنی ما یه کوچولو داریم؟
بعد بغلت میکنه و اشک شوق توی چشمهاش جمع میشه.🧸🍼𓍯
جیمین : به محض شنیدن خبر، دستش میره جلوی دهنش و چشماش پر اشک میشه. از شدت احساسات حرفش بند میاد. آروم بغلت میکنه، خیلی مراقب، انگار از همون لحظه داری شکنندهتر از همیشه میشی.
بعد توی گوشت زمزمه میکنه:
ممنون که شانس بابا شدنو بهم دادی🧸🍼𓍯
تهیونگ : اول با یه نگاه ناباورانه میخنده، بعد ناگهان خیلی احساساتی میشه. میاد روبهروت میشینه، مستقیم توی چشمت نگاه میکنه و میگه:
یعنی یه تیکه از تو و من قراره به دنیا بیاد؟
بعد دستت رو میبوسه و لبخندش از صورتش نمیره.🧸🍼𓍯
کوک : چند بار پشت سر هم میپرسه:
جدی؟ واقعا؟
از شدت هیجان نمیدونه بخنده یا گریه کنه. سریع بغلت میکنه و بعد با ذوق روی شکمت دست میکشه، انگار هنوز باورش نشده.
بعد با یه لبخند بزرگ میگه:
از الان عاشقشم… حتی قبل از اینکه ببینمش.🧸🍼𓍯
بچها در جریان هستما حمایت نمیکنید🔪من داریم اینجا زحمت میکشیم
ׁׅ᥎ׁׅ ƙׁׅᨵׁׅׅᨵׁׅׅƙׁׅ
ƙׁׅᨵׁׅׅᨵׁׅׅƙׁׁׅ᥎ׁׅ
*𝐯𝐢𝐝𝐞𝐨
*𝐟𝐚𝐧 𝐚𝐫𝐭
*𝐅𝐢𝐤𝐬𝐡𝐞𝐧
ꉔꁝꋬꋊꏂ꒒ ꋊꋬꂵꏂ ꒐ꇙ
@jeon_roshabl
نامجون : اول چند ثانیه کاملاً ساکت میمونه، انگار داره حرفت رو توی ذهنش هضم میکنه. بعد آروم لبخند میزنه، اون لبخند عمیق و مطمئنش. دستات رو میگیره و با نگاه پر از احساس میگه:
یعنی… ما قراره یه دنیای جدید بسازیم؟
بعد شروع میکنه هزار تا سوال پرسیدن
حالت خوبه؟ دکتر رفتی؟ چیزی لازم داری؟ از همون لحظه میره توی مود مراقبت کامل.🧸🍼𓍯
جین : اول فکر میکنه داری شوخی میکنی. با چشمای گرد شده نگاهت میکنه و میگه:
صبر کن… داری جدی میگی؟
وقتی میفهمه جدیه، یه خنده از سر شوک میکنه، بعد سریع بغلت میکنه. هی قربون صدقهات میره و همزمان استرس میگیره که نکنه زیادی محکم بغلت کرده باشه.
بعد با هیجان میگه:
من قراره بهترین بابای دنیا بشم.🧸🍼𓍯
یونگی : برای چند لحظه فقط بهت خیره میشه. خیلی آرومه، ولی میتونی توی چشماش ببینی که دنیاش زیر و رو شده. نزدیکت میاد، دستش رو روی شکمت میذاره و یه لبخند خیلی کوچیک میزنه.
با صدای آروم میگه:
پس از این به بعد باید بیشتر مراقب خودت باشی… برای هر دوتون.🧸🍼𓍯
هوسوک : همون لحظه از خوشحالی جیغ میکشه. دور اتاق میچرخه، دستاشو میذاره روی سرش و باورش نمیشه. بعد میاد جلوت زانو میزنه و با چشمای برقزده میگه:
واقعاً؟ یعنی ما یه کوچولو داریم؟
بعد بغلت میکنه و اشک شوق توی چشمهاش جمع میشه.🧸🍼𓍯
جیمین : به محض شنیدن خبر، دستش میره جلوی دهنش و چشماش پر اشک میشه. از شدت احساسات حرفش بند میاد. آروم بغلت میکنه، خیلی مراقب، انگار از همون لحظه داری شکنندهتر از همیشه میشی.
بعد توی گوشت زمزمه میکنه:
ممنون که شانس بابا شدنو بهم دادی🧸🍼𓍯
تهیونگ : اول با یه نگاه ناباورانه میخنده، بعد ناگهان خیلی احساساتی میشه. میاد روبهروت میشینه، مستقیم توی چشمت نگاه میکنه و میگه:
یعنی یه تیکه از تو و من قراره به دنیا بیاد؟
بعد دستت رو میبوسه و لبخندش از صورتش نمیره.🧸🍼𓍯
کوک : چند بار پشت سر هم میپرسه:
جدی؟ واقعا؟
از شدت هیجان نمیدونه بخنده یا گریه کنه. سریع بغلت میکنه و بعد با ذوق روی شکمت دست میکشه، انگار هنوز باورش نشده.
بعد با یه لبخند بزرگ میگه:
از الان عاشقشم… حتی قبل از اینکه ببینمش.🧸🍼𓍯
بچها در جریان هستما حمایت نمیکنید🔪من داریم اینجا زحمت میکشیم
ׁׅ᥎ׁׅ ƙׁׅᨵׁׅׅᨵׁׅׅƙׁׅ
ƙׁׅᨵׁׅׅᨵׁׅׅƙׁׁׅ᥎ׁׅ
*𝐯𝐢𝐝𝐞𝐨
*𝐟𝐚𝐧 𝐚𝐫𝐭
*𝐅𝐢𝐤𝐬𝐡𝐞𝐧
ꉔꁝꋬꋊꏂ꒒ ꋊꋬꂵꏂ ꒐ꇙ
@jeon_roshabl
- ۳۵۶
- ۲۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط