فردا صبح

فردا صبح
مین هی. بانو سو بانو سو
بانو سو.بله بانوی من
مین هی.امروز می‌خوام برم پیش تهیو....یعنی ولیعهد
بانو سو. منظورتون پیش نامزدتونه
مین هی.بانو سو شما از کجا میدونی
بانو سو.دیشب دیدمت
مین هی.به کسی که نمیگی
بانو سو.نه
مین هی.خب بریم
بانو سو.با این لباس
مین هی.مگه این لباس چشه
بانو سو.هوفففف بیا تا بهت بگم
مین هی* بانو سو مثل یک مادر مهربون برای منه همیشه همه جا کمکم می‌کنه یک لباس بهم داد بپوشم و موهامو هم خودش درست کرد*
بانو سو.بفرما اینم از این
مین هی.واییی بانو سو ممنونم

لباسو گذاشتم
دیدگاه ها (۳)

نامجون شی مبارک هر آرزویی براش دارید زیر این پست کامنتش کنید...

part 21اقامتگاه تهیونگتهیونگ.چرا نمیاد آخه ندیمه.عالیجناب با...

part 19مین هی.مثلا بغلش کن یک رابطه فیزیکی برقرار کنتهیونگ.*...

part 19مین هی. چ ..چی*من یک حس هایی توی قلبم به تهیونگ داشتم...

شوهر یا ارباب

رمان یونگی پارت . ۲ ویو ات زنگ ورزش بود رفتیم داخل سالن ورزش...

اسم فیک: عشق اجباری من پارت: نهم (فردا صبح) مین جی: از خواب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط