{Knife Dead}

{Knife Dead}
Part12

مرد زود گفت ....: چیزی نیست...
یونگ از بالا سرش چرخیده سمته خنجر طلا.... در آن اتاق تاریک خوب نمیشد همه آدم های اون اتاق لعنتی رو ببیند ..
یونگ: خنجر طلا جواب سوال منو بده
خنجر طلا نیشخندی زد و یک دستش را سمته جیب شلوارش برد و به میز‌خیره شد گفت
خنجر طلا: احمق .... ! چه اسم قشنگی برای این دستیار شما پیدا کردم نظرت چیه ...
این آرومی خنجر طلا واقعا قابل تحسین بود چطور یک آدم اینقدر صبور بود یکی از مقام صندلی ها عصبی بلند شد و گفت..: کافیه خنجر طلا تو الماس رو برداشتی و از مقام های میز مخفیش کردی چرا... حتی نمیزاری ببینم اون الماسو
خنجر طلا با صدا بلند شروع به خندیدن کرد و سمته همان فردی که حرف می‌زد رفت درست پشت اش ایستاد خنده محو و چشم های حالت جدی گرفتن با همان حالت چهره ریلکس دستش را برد سمته انگشت همان مرد ... ناخودآگاه همه مقام های صندلی با ترس به خنجر طلا خیره شد ترسی که همه ازش داشتن رو نمیشد مفخی کرد گاهی از مافیا ها درست مثل عاشق پول هستن بزدل و ترسو هم هستن و همه بجز یونگ و خنجر طلا ترسی تو وجودشان نبود ولی یونگ کاره خودش را در گذشته خراب کرده بود چون تشکیل خانواده داده بود .... ولی خنجر طلا معروف هیچ کس را در زندگی خودش نداشت ....
محکم انگشت اش را سمته خودش کشوند در حالی که کف‌دستش به میز چسپیده بود ... تا حدی انگشت آن مرد را سمته خودش کشاند که تک تک شکستن استخون هایش به گوش همه می‌خورد
یونگ زود از رو صندلی خودش بلند شد گفت ... یونگ: بس کن خنجر بس کن
خنجر طلا خنده ای کرد و با ریلکس و خونسردی آرامی تمام دنیا درونش بود گفت.... خنجر طلا: بح چی می‌چسپ یونگ جان ... ها ..
یونگ: چی داری میگی بس کن ولش
حنجر طلا: ساکت..... زود انگشت اشاره اش را گذاشت رو لب های خودش و همین حرکتش باعث ترس بیشتر شد .... همه با ترس مشغول تکان خوردن رو صندلی خودشان بودن خنجر طلا با ول کردن انگشت اون کرد زود مشغول آستین هایش شد ...
خنجر طلا: بگذریم.... الماس پیشه خودم میمونه و برای این موفقیت جشنی براتون میگرم هر جور خواستین خوش‌بگذرانید اوکی شدین با دخترایه جون پیر ...
شروع به خندیدن کرد با صدا بلند می‌خندید و به تک ابرو بالا چشم دوخت به مقام های صندلی ...
خنجر طلا ؛ خوب‌درست گفتم شما با پیرا میتونید خوب راهی شید ...
بازم شروع به خندیدن به آن ها کرد و به آرامی گفت( خب ختم جلسه )
دیدگاه ها (۹)

{Knife Dead}Part13تمیز کردن زمین براش کاره راحتی بود با هزار...

{Knife Dead}Part11 با صدا زنگ گوشی اش بیدار شد کلافه اوفی کش...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁵³یه صندلی خالی بود.صندلی تهیونگ.اون چر...

ته ره

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط