"همه مردهاند"
"همه مردهاند"
سالهاست در تراکم این چشمهای سنگی
از قلبهایی که برای خون میتپد
من از قرن گاوآهن آمدهام
تو از بالای برج آزادی
با مردمانی که درپی آرامش خون میخورند
حالا من از تمام عابرانی که در پیادهرو راه میروند
میترسم
از بالاشهریهایی که خدای را دستگیر کردهاند
از فقرایی که خدای را گم کرده و نشستهاند
از خودم که هنوز هزار جنگ نکرده دارم
هزار حرف نزده
و قلبی که میتپد
یکی برای خون
یکی برای خدا
مانده بین این و آن
و او که مظلومتر از همیشه
از تمام این پیادهروها شبانهروز راه میرود
تا اثبات کند خداست
و هست
دلم برای مظلومیت حقیقت در تپش است
و مردم که گاو را با خدای اشتباه گرفتهاند
از مردمی که چشمهایشان را هم معامله میکنند
نفسهایشان را به رهن میگذارند
از مردهایی که مردانگیشان را به عورت بستهاند
و زنانی که تمام زنانگیشان در معرض است
از تشنگی این قرن میترسم
از عقدههای همخوابگیهای کال و دزدی
از سینههایی که به شیر نمینشینند
از دخترانی که یائسه میشوند
از چشمهایی که در خیابان به هم عشق تعارف میکنند
از انحناهای سینه تا رانِ رانده شده از خود
من از به هم خوردن فطرت سکس
تا نماز صبح در معادلهام
گم شدهام
و میلیونها نفس که گم نشده، گمشدهاند
من از این سالهای سگی
از جنایت در روز روشن
از تجاوز پدر به دختر
از حلبچه
از هیروشیما
و آتشی که اینک برافروخته خواهد شد
کدام روسپی از آتش سالم خواهد گذشت
کدام هفتمین همخوابه زن باردار
ابراهیم را خواهد دید
در گلِگل آتش
ما جمله نرفتگان پی حقیقت
جملگی در توهم کمال در این پست مدرن لعنتی
ولی من گاهی گلهای خیابانها را میشمارم
در این روزهایی که کودکانش هم معصوم نیستند
و همسایههایی که نور خورشید را
از گلدان شمعدانی پشت پنجره مضایقه نمیکنند
و اکنون در گناهکاریهای مسترمان خدا را میبینیم
در عذاب وجدان
در سردرگمی
در پوچی
من هنوز خدای را
در هرزهترین چشمها
در افسارگسیختهترین سینهها
میبینم
چون هرزگانی که در اوج ارگاسم خدای را لمس میکنند
وقتی فریاد میزنند
" Oh My God "
سالهاست در تراکم این چشمهای سنگی
از قلبهایی که برای خون میتپد
من از قرن گاوآهن آمدهام
تو از بالای برج آزادی
با مردمانی که درپی آرامش خون میخورند
حالا من از تمام عابرانی که در پیادهرو راه میروند
میترسم
از بالاشهریهایی که خدای را دستگیر کردهاند
از فقرایی که خدای را گم کرده و نشستهاند
از خودم که هنوز هزار جنگ نکرده دارم
هزار حرف نزده
و قلبی که میتپد
یکی برای خون
یکی برای خدا
مانده بین این و آن
و او که مظلومتر از همیشه
از تمام این پیادهروها شبانهروز راه میرود
تا اثبات کند خداست
و هست
دلم برای مظلومیت حقیقت در تپش است
و مردم که گاو را با خدای اشتباه گرفتهاند
از مردمی که چشمهایشان را هم معامله میکنند
نفسهایشان را به رهن میگذارند
از مردهایی که مردانگیشان را به عورت بستهاند
و زنانی که تمام زنانگیشان در معرض است
از تشنگی این قرن میترسم
از عقدههای همخوابگیهای کال و دزدی
از سینههایی که به شیر نمینشینند
از دخترانی که یائسه میشوند
از چشمهایی که در خیابان به هم عشق تعارف میکنند
از انحناهای سینه تا رانِ رانده شده از خود
من از به هم خوردن فطرت سکس
تا نماز صبح در معادلهام
گم شدهام
و میلیونها نفس که گم نشده، گمشدهاند
من از این سالهای سگی
از جنایت در روز روشن
از تجاوز پدر به دختر
از حلبچه
از هیروشیما
و آتشی که اینک برافروخته خواهد شد
کدام روسپی از آتش سالم خواهد گذشت
کدام هفتمین همخوابه زن باردار
ابراهیم را خواهد دید
در گلِگل آتش
ما جمله نرفتگان پی حقیقت
جملگی در توهم کمال در این پست مدرن لعنتی
ولی من گاهی گلهای خیابانها را میشمارم
در این روزهایی که کودکانش هم معصوم نیستند
و همسایههایی که نور خورشید را
از گلدان شمعدانی پشت پنجره مضایقه نمیکنند
و اکنون در گناهکاریهای مسترمان خدا را میبینیم
در عذاب وجدان
در سردرگمی
در پوچی
من هنوز خدای را
در هرزهترین چشمها
در افسارگسیختهترین سینهها
میبینم
چون هرزگانی که در اوج ارگاسم خدای را لمس میکنند
وقتی فریاد میزنند
" Oh My God "
- ۱.۱k
- ۱۶ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط