دوش من پیغام کردم سوی تو استاره را

دوش من پیغام کردم سوی تو استاره را
گفتمش خدمت رسان از من تو آن مه پاره را

سجده کردم گفتم این سجده بدان خورشید بر
کو به تابش زر کند مر سنگ‌های خاره را

سینه خود باز کردم زخم‌ها بنمودمش
گفتمش از من خبر ده دلبر خون خواره را

سو به سو گشتم که تا طفل دلم خامش شود
طفل خسپد چون بجنباند کسی گهواره را

طفل دل را شیر ده ما را ز گردش وارهان
ای تو چاره کرده هر دم صد چو من بیچاره را

شهر وصلت بوده است آخر ز اول جای دل
چند داری در غریبی این دل آواره را

من خمش کردم ولیکن از پی دفع خمار
ساقی عشاق گردان نرگس خماره را

حضرت مولانا
دیدگاه ها (۲)

#مولانا مکن ای دوست ز جور این دلم آواره مکن جان پی پاره بگیر...

آن دلبر عیار جگر خواره ی ما کو ؟آن خسرو شیرین شکرپاره ی ما ک...

کانال میم‌تیم در تلگرام: @mimteam_channel @mimteam_channel @...

nullای فلک آل علی را از وطن آواره کردیزان سپس در کربلاشان بر...

شعر ولادت حضرت علی اصغر (ع)نظری بدهید دوباره عشق دوباره حکا...

از : قصه ی رنگ پریده ، خون سرد من ندانم با که گویم شرح درد ق...

پاییزسرد و بی رحم نیستفقطجسارت زمستـان را نداردذره ذره زرد  ...

یڪ روز یڪ نفر می‌آیدو جای تمامِ زخم‌هایت رابا شعر عوض می‌ڪند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط