‍ ‍ ‍ با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو

‍ ‍ ‍ با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو
باشد که خستگی بشود شرمسار تو
در دفتر همیشه ی من ثبت می شود
این لحظه ها عزیزترین یادگار تو
تا دست هیچ کس نرسد تا ابد به من
می خواستم که گم بشوم در حسار تو
احساس می کنم که جدایم نموده اند
همچون شهاب سوخته ای از مدار تو
آن کوپه ی تهی منم آری که مانده ام
خالی تر از همیشه و در انتظار تو
این سوت آخر است و غریبانه می رود
تنهاترین مسافر تو از دیار تو
هر چند مثل اینه هر لحظه فاش تو
هشدار می دهد به خزانم بهار تو
اما در این زمانه عسرت مرا
ترسم که اشتباه بسنجد عیار تو
دیدگاه ها (۷)

دل من هرزه نبود ؛دل من عادت داشت که بماند یک جا ...به کجا ؟م...

نگذار از قلبت خدایت را بگیرندبا یک قفس شورِ صدایت را بگیرندا...

تا که رفتی ز برم می زده و  مات شدمدست شستم ز تو و غرق خیالات...

لبخندزنان از بغل چشم ترم رفتاز پیش دل منتظر و دربه‌درم رفتان...

آری....می دانم !....خوب می دانم که خدا هست حتی در غریبانه ت...

@ti_m_eدوستی ما وارد مرحله‌ی عمیق تری شده، حس می کنم مرا می ...

╔════════════════════════════╗پارت ۱۰۹ | «قولی برای همیشه......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط