مادرم میگوید:

مادرم میگوید:
“دلتنگ نباش پیدایش می شود حتما”
اما دریغ که نمی داند ؛
گم شده ی این قصه ، منم...
دیدگاه ها (۴)

ــــه ســـلامتـــی اونــــــایی که جــــــرئت د...

از پشت خانهء من هر صبحقطاری می گذردو مردی را با خود می بردکه...

ﺩﻭﺭﺍﻫﯿﻪ ﻋﺠﯿﺒﯿﻪ..…ﻭَﻗـْﺘـﮯ ﻧَﺪﻭُﻧـﮯ ﻣُـﺮﺍٰﺣـِﻤـﮯ ﻳـﺎٰﻣــُﺰﺍٰﺣ...

روزگار عشق ورزیها گذشت مرغ بخت ما ازاین صحرا گذشت ...

شاید تمامِ غریبیِ آدماز جایی شروع می‌شودکه دیگر نمی‌دانددلتن...

از غم نمی‌داند بگرید یا بخنددعالم نمی‌داند بگرید یا بخنددبر ...

نه مجنون به لیلی رسیدنه فرهاد به شیرینقصه عشق زیباست هم شاد ...

کاشکی تاریکی می‌رفت فردا می‌شد صبح می‌شد چشمون تو پیدا می‌شد...

من که از دوریِ تو تار دلم می لرزدتو هم اندازه‌ی من این همه د...

وطنم‌زنده‌بمان،زخم‌ِتورا‌می‌بندیم ته‌این‌قصه‌ی‌غم،ازته‌دل‌می...

«اگر پایان این قصه را می‌دانستم هرگز آغازش نمی‌کردم.»_سیمین ...

وای دقیقا منم از تمام جونم برای تمیز کردن اتاقم مایه بگذارم ...

پارت یک لونا: خدایا من کجام پدرو مادرم کجان هوففف بیخیال بزا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط