داشتیم بنایی میکردیم

داشتیم بنایی میکردیم
رفتم زنگ همسایه را زدم
دخترش اومد
گفتم ببخشید استمبولی دارید؟؟؟






گفت جاتون خالی
ظهر داشتیم خوردیم!!!!






خدا شاهد اوستا بنا وسط کوچه سوار بیل شدن رفتن
دیدگاه ها (۱۰)

وقتی داداشت ناتنیت بود پارت سومویو تهیونگ رفتیم بار که معامل...

داستان عشق تک نفره

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

۲ پارتی لینو پارت ۲ ( درخواستی ) با یه دل درد شدید پا شدم ه...

پارت ششسانا: اگر حرفم رو باور نکردی اشکال ندارهفقط بهم گوش ک...

رمان :تاوقتی که عاشقت شدم

#قلبی_در_دو_بدنP3 بازم حسودیم شد ولی گفتم به چپم بگیرمتوی فک...

تک پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط