عروسک قشنگ من فال می فروشه

عروسک قشنگ من فال می فروشه
پیرهن پاره پاره ی خاکی می پوشه
شبا روی چندتا تیکه کارتن می خوابه
یه دختره ده ساله ی خونه بدوشه

واستاده پشت چراغ قرمز میدون
می لرزه تو غروب برفی زمستون

عروسک من دستاتو ها کن
دنیا بی رحمه سقفی پیدا کن
ننه سرما با هیچ کسی شوخی نداره
تا بجنبی یه آدم برفی جات می ذاره

عروسک قشنگ من تو جاش خوابیده
یه لحاف سفید برفی روش کشیده
لبخند تلخی یخ زده گوشه لب هاش
کی می دونه، کی می دونه چه خوابی دیده

جاش خالیه پشت چراغ قرمز ِ میدون
هیچ ** اونو یادش نمیاد تو خیابون

عروسک من چشماشو بسته
برف سنگین رو موهاش نشسته
برگه های فالش هنوز تو دستش مونده
ننه سرما قصه رو به آخر رسونده.
دیدگاه ها (۳)

ترک ما کردی ولی باهرکه هستی یار باشمثل من هرگز نکن با او کمی...

‌‌❣ کاغذ و خودکارت رو بزار جلوت❣ آدمهای زندگیت رو یکی یکی بن...

سکوت میکنم...می گذارم انسان ها تا انتهای قضاوتاشتباهشان نسبت...

هرکاری کردیم پشت سرمون حرف زدن....!هرشکلی شدیم پشت سرمون حرف...

"هویج کوچولوم"پارت پنجم(چویا)بعد از خوندن قوانین اون عروسک ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط