دلم وا مانده در کاری که فکرش را نمی کردم

دلم وا مانده در کاری که فکرش را نمی کردم
سرم خورده به دیواری که فکرش را نمی کردم
مدارجبر هستی را فقط بیهوده می گردم
اسیرم کرده تکراری که فکرش را نمی کردم
خرابم می کند با اخم وبا لبخند می سازد
دلم را برده معماری که فکرش را نمی کردم
زمین را مثل اسکندربه حکم عشق او گشتم
شدم سرباز بیماری که فکرش را نمی کردم
ولی هرنقطه ای رفتم شعاع درد دورم زد
به دستش داشت پرگاری که فکرش رانمی کردم
به هر دستی که دور گردنم افتاد دل بستم
مرا زد عاقبت ماری که فکرش را نمی کردم...
دیدگاه ها (۱۰)

تقدیم به کسی که بانوشتهایش ،، آرامش را به من هدیه میدهدﺑﺮﺍﯼ ...

با همه بیگانه گشتم آشنای من کجاست!کشتی بی بادبانم ناخدای من ...

شده ام عاشق تو، وای که حالا چه کنم؟مانده ام در طلبت غرق تمنا...

سلام همه ساعت ها را عقب بکش...جز ساعت دلت را!می خواهم هر روز...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۲۹

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۴

همیشگی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط