سناریو باچیرا وقتی بهش بی توجهی میکنیم.
سناریو باچیرا وقتی بهش بی توجهی میکنیم.
بسم الله الرحمن الرحیم
ا.ت خانوم قصه ی ما، حوصلش سر رفته بود و داشت با ایساگی حرفای محرمانه میزد، حرف های خیلی خیلی دارک و محرمانه.
ایساگی: آره منم کتلت که درست میکنم شل میشه.
ا.ت: توش شکر بریز خوب میشه.
ایساگی: اوا واقعا؟ حالا تو بهش چی گفتی؟
ا.ت: من بهش گفتم که تو به من خیانت کردی احمق!
ایساگی: وای. یعنی اون واقعا با خیار به تو خیانت کرد؟
ا.ت: نه دیگه. با شکره بهم خیانت کرد.
که باچیرا ظاهر میشود.
باچیرا: ا.ت ا.ت ا.ت! نگاه کن چه سوسک قشنگی از تو دستشویی پیدا کردم!
ا.ت: وای آره اصلا سوسکه رنگین کمونیه.
باچیرا: نه نگاه کن، آبیه!
ا.ت: خب داشتم میگفتم، منم رفتم با موز به اون خیانت کردم.
ایساگی: خوب کردی.
باچیرا: ا.ت ، ا.ت ، ا.ت ،ا.ت ،ا.ت، ا.ت ،ا.ت، ا.ت، سوسکمو نگاه کن، ا.ت، ا.ت...
ولی همچنان ا.ت داشت تعریف میکرد.
ا.ت: ولی بعدش اون رفت با بادمجون به من خیانت کرد! باورت میشه؟
ایساگی: واااااای!
باچیرا هم سوسکشو کوبوند تو صورت ایساگی.
ایساگی: عرررررررر! عرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر!
ا.ت: این که سیاهه.
باچیرا: میخواد آبی بشه.
ا.ت: چجوری دقیقا؟
باچیرا: میخواد بره تو سطل رنگ.
سوسک: عامو ما رو گیر آوردی؟😑
یک یکدفعه سوسک بال در آورد و پشتش ا.ت نور گوشیش رو انداخت و صحنه آهسته شد و سوسکه یکی دوتا حرکت باله رفت و... بعله بعد پرواز کرد.
ایساگی: عررررررررررررر!
سوسکه: عیش. تو با این هیکلت از من میترسی ؟ من باید از تو بترسم.
بعد سوسکه با یدونه چمدون از در رفت بیرون.
ا.ت: خب . ادامه میدم. بعد من رفتم به یارو گفتم تو چی تو اون ملخ دیدی که من ندارم؟
باچیرا:ا.ت ا.ت ا.ت ا.ت ا.ت !
و ا.ت جان که اعصابش خورد شده بود ی نیسان اسباب بازی داد به باچیرا تا بره خاکای بلو لاک رو بریزه توش ببره سرگرم بشه.
باچیرا:🙃
ا.ت: تهش هم من یارو رو خاک کردم.
ایساگی: پس برای همینه که وقتی اومدم خونتون گفتی تو باغچست ولی نبود.😄
بسم الله الرحمن الرحیم
ا.ت خانوم قصه ی ما، حوصلش سر رفته بود و داشت با ایساگی حرفای محرمانه میزد، حرف های خیلی خیلی دارک و محرمانه.
ایساگی: آره منم کتلت که درست میکنم شل میشه.
ا.ت: توش شکر بریز خوب میشه.
ایساگی: اوا واقعا؟ حالا تو بهش چی گفتی؟
ا.ت: من بهش گفتم که تو به من خیانت کردی احمق!
ایساگی: وای. یعنی اون واقعا با خیار به تو خیانت کرد؟
ا.ت: نه دیگه. با شکره بهم خیانت کرد.
که باچیرا ظاهر میشود.
باچیرا: ا.ت ا.ت ا.ت! نگاه کن چه سوسک قشنگی از تو دستشویی پیدا کردم!
ا.ت: وای آره اصلا سوسکه رنگین کمونیه.
باچیرا: نه نگاه کن، آبیه!
ا.ت: خب داشتم میگفتم، منم رفتم با موز به اون خیانت کردم.
ایساگی: خوب کردی.
باچیرا: ا.ت ، ا.ت ، ا.ت ،ا.ت ،ا.ت، ا.ت ،ا.ت، ا.ت، سوسکمو نگاه کن، ا.ت، ا.ت...
ولی همچنان ا.ت داشت تعریف میکرد.
ا.ت: ولی بعدش اون رفت با بادمجون به من خیانت کرد! باورت میشه؟
ایساگی: واااااای!
باچیرا هم سوسکشو کوبوند تو صورت ایساگی.
ایساگی: عرررررررر! عرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر!
ا.ت: این که سیاهه.
باچیرا: میخواد آبی بشه.
ا.ت: چجوری دقیقا؟
باچیرا: میخواد بره تو سطل رنگ.
سوسک: عامو ما رو گیر آوردی؟😑
یک یکدفعه سوسک بال در آورد و پشتش ا.ت نور گوشیش رو انداخت و صحنه آهسته شد و سوسکه یکی دوتا حرکت باله رفت و... بعله بعد پرواز کرد.
ایساگی: عررررررررررررر!
سوسکه: عیش. تو با این هیکلت از من میترسی ؟ من باید از تو بترسم.
بعد سوسکه با یدونه چمدون از در رفت بیرون.
ا.ت: خب . ادامه میدم. بعد من رفتم به یارو گفتم تو چی تو اون ملخ دیدی که من ندارم؟
باچیرا:ا.ت ا.ت ا.ت ا.ت ا.ت !
و ا.ت جان که اعصابش خورد شده بود ی نیسان اسباب بازی داد به باچیرا تا بره خاکای بلو لاک رو بریزه توش ببره سرگرم بشه.
باچیرا:🙃
ا.ت: تهش هم من یارو رو خاک کردم.
ایساگی: پس برای همینه که وقتی اومدم خونتون گفتی تو باغچست ولی نبود.😄
- ۷۵۳
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط