بعد یهو دکو و کاچان جوون شدن و به دنیای واقعی دقیقا در خو
بعد یهو دکو و کاچان جوون شدن و به دنیای واقعی دقیقا در خوابگاه به دنیا اومدن اما تمام بچه ها درشون بودن همشون گفتن از زبون بچه ها : بالاخره بیدار شدید حدودا ۱ ماه داخل کما بودین بخاطر چاقویی که به هر دوتاتون خورد روش ضحر بود همون لحظه کاچان لبخندی زد و گفت از زبون کاچان : ولی عجب خواب خوب بود مگه نه فرشته امم منظورم فرشته ی عذابمه نه دکو همون لحظه دکو گفت از زبون دکو : آره کاوان خیلی خوب بود از زبون نویسنده : بچها هنوز تو شک بودن که این دوتا دارم چی میگن که یهو از زیر تخت دکاتسو اومد بیرون و گفت از زبون دکاتسو : مامان حالا که برگشتیم میشه بچه ها رو بهم معرفی کنی و راستی چقدر جوون شدی از زبون نویسنده : همون لحظه بچه ها تعجب کرد و گفتن ماماننننن دکو و کاچان کل حریانو براشون توضیح دادن با اینکه دکو نمیخواست و کامیناری گفت از زبون کامیناری : خب خب مثل اینکه ما اینجا دو تا زوج عاشق داریم پاشین جشن بگیریم
بچه ها ایده بدین داره مغزم منفجر میشه « نمیدونم پارت چنده 😐 »
بچه ها ایده بدین داره مغزم منفجر میشه « نمیدونم پارت چنده 😐 »
- ۲.۳k
- ۲۵ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط