نشسته بر لب کویت دل پریشانم

نشسته بر لب کویت دل پریشانم
برای توست که اینگونه من غزلخوانم
اگر چه دوست تو را دارمت ولی افسوس
مرا تو دوست نداری هنوز می دانم
#عاشقانه
دیدگاه ها (۲)

تو از من دوری اما من آنقدر به تو نزدیکمکه اگر چشمهایت را ببن...

صد شعر نوشتم که مرا دوست بداریتو باز مرا دوست نداری که نداری...

لبهایم از پیشانیت جدا افتادهآغوشم تو را در خود کم دارداحساسم...

تو در آغوش منی هرچند در خواب و خیالمن تو را میبوسمت چون آرزو...

💖🕊از تـــــو همـه چيزت را دوسـت دارمتا دكمه هاے پيراهنت حتـی...

تو را می خواهم برای صبح برای ظهر ، برای شببرای همه ی عمر تو ...

من دارم افسوس می خورم که چرا همه یکی دختری رو داشتن واسش دل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط