دلا ، شبها نمی نالی ، به زاری .

دلا ، شبها نمی نالی ، به زاری .
سر راحت ، به بالین ، می گذاری .

تو صاحب درد بودی ، ناله سر کن .
خبر ، از درد بی دردی ، نداری .

بنال ای دل ، که رنجت ، شادمانیست .
بمیر ای دل ، که مرگت ، زندگانیست .

دلی خواهم ، که از او ، درد خیزد .
بسوزد ، عشق ورزد ، اشک ریزد .

مباد آن دم ، که چنگ نغمه سازت .
ز دردی ، بر نیانگیزد ، نوایی .

مباد آن دم ، که عود تار و پودت .
نسوزد ، در هوای آشنایی .

بنال ای دل ، که رنجت ، شادمانیست .
بمیر ای دل ، که مرگت زندگانیست .

دلی خواهم ، که از او ، درد خیزد .
بسوزد ، عشق ورزد ، اشک ریزد .

رهی معیری ،
دیدگاه ها (۱۴)

گویا گم شده اممدتی ست دراز که در تردیدمدرست در کانون گمراهی ...

خواهم چو راز پنهان، از من اثر نباشدتا از نبود و بودم، کس را ...

بوسه ای بخشید و خوابم کرد و رفتبا لب لعلش، خرابم کرد و رفت،،...

من روانی مرده امکه شبها از جسم انسانیمبه کالبد گنجشککی ضعیف ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط