نمیدونم چرا وقتی بارها اتفاقاتی میفته که ما متوجه چهره وا

نمیدونم چرا وقتی بارها اتفاقاتی میفته که ما متوجه چهره واقعی

مخاطبمون رو بشناسیم بازم احساسات بر فکرمون قالب میشه و طوری

وانمود میکنیم که اتفاقی نیفتاده و جالب اینکه مخاطبمون هم فکر میکنه

که چقدر باهوش هست که توانسته چهره واقیشو از ما پنهان کند

همه ماهر شده اند... یـک نفــــر هـزاران نفــــر را, با هــــم دوست

دارد...! امـــا مـــن ! نــــاشیانه به یک نفـــر دل میبندم هزاران بار !
دیدگاه ها (۱)

چطوره؟ هم خوشگل و هم با حجاب

به نظر من که واقعا همینطوره :-)

اگر فردا آخرین روز دنیا باشد جالب است!تمام خطوط تلفن دنیا پر...

این مدل عکس رو دوست دارم :-)

رمان: رنگِ انتقام، بویِ عشقپارت دوازدهم | نقشه‌ی جولیاصبح رو...

نمیدونم چرا وقتی بارها اتفاقاتی میفته که ما متوجه چهره واقعی...

•─┄─┄─┄─┄─┄─┄─┄─┄─•نمیدونم چرا وقتی بارها اتفاقاتی میفته که ...

•─┄─┄─┄─┄─┄─┄─┄─┄─•نمیدونم چرا وقتی بارها اتفاقاتی میفته که ...

یک قدم مانده تا طلوع [بخش سوم]

رمان زیر نور خاموش سئول... ----پیشانی‌مان هنوز به هم تکیه دا...

سفیر کبیر Grand Ambassador

شرط من..[p1]

پارت ۹: یک سال بعد، زیر بارانی که بخشنده نبود---Meeting agai...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط