Part

Part⁷¹
دوروک‌: صبح بخیر

آسیه: صبح بخیر. می‌بینم بیدار شدی
چیکار می‌کنی
من چرا اینجا خوابیدم!؟

دوروک‌: مص اینکه دیشب اینجا خوابت برده
راستی ممنونم برای بالشت و پتو😉😏

ایبیکه اوووووووووووووو... آسیه خانم😈
چه کارا😏
پس بالشت و پتو ارههههه😈

آسیه: خواهش میکنم کاری نکردم
تو گردنت خم بود اگه همینطور میموند می‌گرفت و اونم به دردات اضافه میشد

دوروک‌: دَردام!

آسیه: عهههه... منظورم دستت که درد می‌کنه گردنتم درد نگیره و درد دیگه ای اضافه بشه🥲

ایبیکه: که اینطور😏😈

دوروک‌: آها
ولی بازم ممنون🙂😏

بهم خیره شده بودن و بهم لبخند های ملیحی می‌زدن

ایبیکه: طاقتم طاق شد خسته شدم از این همه ذوق زده شدن
رفتم پیششون اما طوری رفتار کردم که هنو تازه اونارو دیدم و نمی‌دونستم که بیدار شدن🤫
سَرَمو انداختم تو کیفم که انگار دنبال سوئیچ ماشینم می‌گشتم
دیدگاه ها (۰)

Part⁷²ایبیکه: عااااااا سوىٔیچ ماشینم کو پسآسیه: عااا ایبیکه ...

دانلود قسمت 3 خود افتاده گریه نمیکند👇🏻💗کیفیت 360🤍💍https://dl...

Part⁷⁰ایبیکه: دوروک نرفته بود آسیم تا صب کنارش نشسته بود🤩واا...

Part ²⁸سوسن : عشقم مامان و بابام دارن میان ترکیهعمر : چی؟ ما...

عشق اجباری....پارت ۷

مافیای من_قسمت نهم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط