تا چشم نجوشید سرازیر نشد.

تا چشم نجوشید سرازیر نشد.
در ذهن تو رودخانه تصویر نشد
با حرف زدن کسی به جایی نرسید
با گفتن نان هیچ کسی سیر نشد
دیدگاه ها (۱)

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت آتش زدم، کشتممن بهار عش...

هر لذتــے که میپوشم یا آستینش دراز است یا کوتاه؛ یاگشاد به ق...

همیشه یک نفر هست ...! که زندگی را ...به دو قسمت قبل ،و بعد ا...

من آن یخم که از آتش گذشت و آب نشد دعای یک لب مستم که مستجاب ...

..#ولی_آدم‌های‌صبور_هیچوقت هیچ‌چیزی‌روفراموش‌نمی‌کنن! زخمارو...

⭕️تاریخ بخون بچه شیعه تاریخ رو دقیق و درست بخون که تکرارش نک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط