لب‌هایت به جان دیگری می‌افتد

لب‌هایت به جان دیگری می‌افتد

دردهایت به شب من
این مشروب‌ها بی‌تو سری را گیج بی‌کسی نمی‌کنند
تو از تمام جمع‌های بی‌من
تا می‌توانی لذت ببر
من به دراکولایی قناعت کرده‌ام که از بی‌کسی
تنها خون خودش را می‌خورد
دیدگاه ها (۱)

میوه ممنوعه منیو نمی دانمچیدنت به یک عمر زندگی می ارزد؟ عاطف...

مصلوب دو چشمان ترت خواهم ماندبی بال ترین! بال و پرت خواهم ما...

من سردم استو تمام رنگ های گرم دنیا رازنان دیگریشال گردن بافت...

سلام دوستان یه سووال دارم وامیدارم که صادقانه جواب بدینمن مد...

در هشت سال جنگ با ارتش خون خوار عراقی می جنگیم و اگه جوانان ...

پارت بیست و سوم:غریب آشنا(Rose)چطور این عشق شکل گرفت؟چطور ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط